|
|
حمام سراب حمام يا گرمابه سراب در قطعه زميني به مساحت تقريبي 1500 متر درضلع شمالي ميدان كارگر بين كوچه سعدي و تاتاري جنب مسجد قديمي حاج شيخ رجبعلي بعدها حاج شيخ احمد يا امام خميني واقع شده است كه رفت وآمد آقايان از خيابان شهيد بهشتي و ورود خانم ها از بنبستي در كوچه سعدي انجام مي شود .اين ملك جزو موقوفات است كه واقف آن فردي به نام حاج رضا قوچاني بوده كه در گذشتههاي دور در بجنورد زندگي ميكرده اما اصالتا قوچاني بوده و در محلهاي در غرب حمام ميزيسته و به سال 1309 هجري قمري برابر با 1250 خورشيدي طي وقفنامهاي آن را واگذار نموده است . عنوان انتخابي براي آن بديندليل بوده كه آب ورودي به شهر از طريق نهر ،ابتدا وارد حمام سراب مي شده سبس بهسمت بايين شهر جاري ميشد .كه عموما سرآب ناميده ميشده و به مرور سراب نام گرفته است .شكل ساختماني داخل آن در طول چند دهه اخير تحول بسياري يافته ازجمله تخريب و بازسازي مجدد سقف گنبدي شكل صحن حمام كه دهه 1320 توسط مرحوم كربلايي يوسف فيروزيان انجام شده است .شكل هندسي داخل حمام پس از تخريب خزينه با تعدادي دوش در ورودي سمت چپ و در روبرو با اندكي فاصله دو رديف ديگر قرار گرفته كه در انتهاي راهرو نمازخانه كوچكي بر روي سكوي سيماني وجود دارد .قسمت پايين ان حوضچهاي است پر ازآب با عمقي كم كه براي تطهير كف پا ازآن استفاده مي شود .در همان سالها دو باب نمره خصوصي براي استحمام در محوطه حياط و در همسايگي مسجد ساخته شد كه بيشتر مورد استفاده اعيان و اشخاص پولدار قرار ميگرفت كه بعدها بهدلايل نامعلومي از جمله فاصله نمرات با محل كار كارگران ،تخريب شد . اطراف صحن داخل،داراي سكويي در اطراف براي نشستن وجالباسي جهت آ ويزان نمودن لباسها بود كه برچيده شد و جاي خود را به كمدهاي فلزي قفل دار واگذار نمود . درآن سالها مشتريان پس از ورود ، كفش خود را در قسمت كفشداري گذاشته و با گرفتن قطعه مقوايي شماره دار در قبال كفش امانت ، جايي را براي خود انتخاب مينمودند . سپس لوازم با ارزش خود را از قبيل ساعت مچي و بغلي ، انگشتر و پول نقد را به فردي كه مسئول دريافت امانات و وجه استحمام بود و اصطلاحا« پاچالدار» ناميده ميشد، تحويل ميدادند و در مقابل قطعه فلزي برنجي مربعي شكل كوچك كه كه به كش قيطان گره خوره بود ،به مشتري داده مي شد تا به هنگام خروج از حمام با تطبيق آن ،امانت خود را دريافت نمايد . وجود دو باب مغازه تعميرات كفش در ورودي گرمابه باعث مي شد تا مشتريان حمام با دادن دو ياسه ريال ، با كفشي تميز و براق گرمابه را تر ك نمايند . از جمله سرويسهاي ارائه شده به مشتريان در حمام ، استفاده عموم مردم شهر و روستائيان و رهگذران و مسافرين از لنگ و حوله يا قديفه بود كه هر يك بهدفعات مورد استفاده قرار مي گرفت كه براي خشك نمودن آن ها در تابستان ها از فضاي محوطه حياط حمام ودر زمستانها از بخارينفتي (چراغ فورسانكاي) يا همان فارسونكه استفاده ميشد . اما در سالهاي دور و در فصل زمستان يعني قبل از ورود چراغ فورسانكاي و بخاري براي اين كار از سقف شيبدار بالاي تنور نانوايي سنگك كه كمي پايينتراز حمام ،ابتداي كوچه تاتاري قرار داشت ،استفاده ميكردند . ازدهه سی استفاده از لنگهايي مرسوم گشت كه ظاهرا بافت يزد بود كه به شكل توپ پارچهاي خريداري مي شد و پس از بريدن در ابعادي مشخص ،براي جلوگيري از تداخل با لنگ مشتريان اقدام به ضرب مهر بر روي ان ميشد و كلمه حمام سراب كه به خط نستعليق با نقشي بيضي شكل به اندازه كف دست تهيه شده بود با تركيب رنگي قوي بر روي لنگها حك ميشد .اثر اين مهر تا ساليان دراز بدون رنگ باختگي بر روي لنگها ميماند . اواخر دهه چهل و پس از سال پنجاه به بعد با گذشت سالها ،استفاده از لنگ و حوله مشترك به دستور اداره بهداشت به منظور پيشگيري از سرايت بيماري هاي پوستي ،ممنوع گرديد و فقط نوعي لنگ از جنس پلاستيك رنگي جايگزين ان شد كه استفاده ازآن براي برخي مايه خنده و تفريح بود .بعدها با ممنوعيت لنگ پلاستيكي ،مشتريان موظف به آوردن لوازم شخصي براي خود شدند. از لوازم موجود براي استفاده عموم نوعي دمپايي به منظور پرهيز از زمين خوردن مشتريان در داخل گرمخانه بود كه كف يا تخت آن از جنس چوب دستساز محلي با رويهاي از چرم يا لاستيك نازك مشكي بود كه انگشتان پا از داخل آن عبور كرده و راه رفتن را آسان ميكرد . و زيرسري وسيلهاي بود كه هنگام دراز كشيدن و خوابيدن مورد استفاده قرار ميگرفت .قطعه چوبي به شكل مكعب مستطيل به ابعاد 30*10 كه روي آنرا بهحالت منحني تراشيده و تكهاي چرم از دو طرف به آن كوبانده شده بود تا گذاشتن سر بر روي قابل انعطاف باشد و ظرفي به نام " دُلچه " به شكل استوانه بهارتفاع تقريبي بیست سانت از جنس ورق سفيد كه براي برداشتن آب از حوضچههاي داخل گرمخانه مورد استفاده قرار مي گرفت .جدا از كشيدن كيسه و صابون توسط كارگران داخل گرمخانه ، مشت مال بخشي ديگر از خدماتي بود كه به درخواست مشتري ارائه ميشد .نشستن بر روي زمين بهحالت چهارزانو و ماساژ شانه و گردن و بازوها توسط دلاك ،شروع ورزش سنگيني بود كه با كشيدن بازوها به سمت پشت و جپ و راست و زدن ضرباتي با كف دست به پشت سينه و زير گردن تقريبا خاتمه مي يافت .گرفتگي عضلات شكم يا همان " تخچم " در گويش محلي، از جمله كار هايي بود كه توسط دلاك انجام مي گرفت . نوعي طبابت محلي در گرمخانهي حمام كه بيمار پس از تحمل درد از ناحيهي شكم و سينه از طريق ماساژ عضلات شكم ، به وسيلهي دلاك سلامت نسبي خود را باز مييافت . البته اين نوع ماساژ فقط در تخصص يك يا دو نفر از مجموع كارگران حمام بود. تا قبل از ورود تكنولوژي و انرژي برق ،سوخت مورد استفاده براي گرم كردن آب خزينهها ،تركيبي از كاه و كلش و پهن چارپايان ،پوست گردو و تخم پنبه بود كه پهن رااز پادگان و باغ منطقه توسط پيمان كاران محلي به وسيله تعدادي الاغ به محلي در انتهاي خيابان طالقاني غربي حمل مينمودند كه پس از تابش آفتاب فراوان در فصلهاي بهار و تابستان و راه رفتنهاي مداوم بر روي آن تبديل به پودر شده تا براي سوزاندن آماده شود . سپس در گلخن( تون ) توسط كارگر پس از ايجاد احتراق در زير مخازن بر رو ي آتش پاشيده مي شد .پس از گذشت سالياني دراز و تخريب خزينه و لوله كشي و نصب دوش در گرمخانه ،روغن سياه كه از تركيبات تصفيه نفت و گازوئيل بود جايگزين پهن چارپايان و پوست تخم پنبه و گردو شد كه اين محلول سياه از طريق لولهاي در پيادهرو وارد منبع زميني و سپس با فشار تلمبه دستي توسط كاگر به منبعي كوچك در پشتبام منتقل و در برگشت به شكل قطرهاي و با فشار به آتشدان گلخن مي رسيد واحتراق انجام ميشد . ابتدا سوخت مصرفي از محل شركت نفت توسط گاري اسبي در درون بشكه هاي دویست ليتري حمل ميشد كه بعدها تانكر سوخترسان در حجمي بسيار بالا روغن سياه را به محل ميآورد. شروع كار روزانه گرمابه قبل از اذان صبح تا اذان مغرب بود و در ماه رمضان و محرم جز روز بيست ويكم وروز عاشورا بدون تعطيلي ادامه داشت ،حتي در هنگام حلول سال نو .پس از استحمام ،از مشتريان در فصل گرما با آب و يخ و چاي پذيرايي ميشد صرف چاي به ترتيب رعايت آدابي همچون پهن كردن لنگ در كف زمين و نشستن مشتري بر روي آن انجام ميگرفت . چايي در استكان هايي روسي نقشدار از جنسي نازك در اندازه ليوان با نام " پهلوي " با نعلبكيهايي تقريبا بزرگ و نوع ديگري به نام استكان كمر باريك كه ارزش هر يك دهشايي و يك ريال بود كه قديمترها بسيار ارزانتر از مبلغ مورد نظر فروخته ميشد . با گرايش به فرهنگ مدرنيسم در سطح شهر ،عدهاي از مشتريان پس از پوشيدن لباس و خشك نمودن موهاي خود از روغن پارافين براي حالت دادن به موهاي خود استفاده مينمودند . پارافين داخل گالن بیست ليتري فلزي كه قبلا ظرف بنزين بود،از داروخانه تهيه مي شد . تعدادي از مشتريان در طول روز دقايق زيادي را مقابل آيينه قدي ميايستادند و پس از چرب نمودن و حالت دادن به آن از گرمابه خارج ميشدند . در مواردي ديگر براي بعضي از مشتريان كه دچار بيماري ويا از وجاهتي بر خوردار بودند ،كارگران لنگ و حوله آنها را به داخل گرمخانه برده تا مثلا خنكي هواي بيرون از گرمخانه باعث آزارشان نشود .شيوه اطلاعرساني از داخل گرمخانه به رختكن حمام بدينگونه بود كه يكي از دلاكها با صدايي آهنگين اين جمله را چند بار تكرار مي كرد "بيار خشك - بيار خشك" . بلافاصله يكي از كارگران با برداشتن لنگ و حوله شخصي مشتري يا از لنگهاي موجود در صحن ،به داخل ميرفت . در اواخر دهه چهل با تصويب اتاق اصناف ،نرخ استحمام سه ريال براي نوجوانان و پنج ريال براي بزرگترها اعلام شد . ضمن اينكه اگر مشتري زمان زيادي را در گرمخانه براي شستشو صرف نكرده بود ،يك ريال تخفيف هم ميگرفت .البته تا قبل از دهه چهل بسياري از خانمها كه از روستاهاي اطراف براي استحمام به حمام زنانه ميآمدند ،به جاي پول نقد، تخم مرغ ،جوراب پشمي دستباف و ديگر خوراكيها را ارائه مينمودند كه امري بسيار طبيعي بود. وجود كاروان سراي بزرگي در سمت چپ در ابتداي ورودي كوچه سعدي اين مزيت را داشت تا روستائيان كه براي خريد و استحمام به شهر آمده بودند ،اسب والاغ خود را به كاروانسرا برده و با خاطري آسوده به انجام كارهاي خود بپردازند .مشتريان گرمابه از طيف هاي مختلف جامعه ي شهري و روستايي بودند كه برخي از آنان با قرار قبلي با دلاك يا كيسه كش به منظور صرفه جويي در وقت به حمام مي آمدند .كارگران با عناوين مختلفي در دو يا سه قسمت گرمابه مشغول به كار بودند . تعدادي با نام جامهدار و عدهاي نزديك به نزديك به بیست نفر در طول روز از بام تا شام در داخل گرمخانه كار ميكردند و فردي با عنوان آبگير كه وظيفهاش نظافت كلي مجموعه گرمابه بود . كارمندان ادارات ورانندگان شهري و بياباني و كسبه خيابانهاي اطراف ،از اصلي ترين مشتريان حمام بودند . درآن روزگاران ساك يا كيفدستي كمتر مورد استفاده قرار ميگرفت و عموما لوازم استحمام را كه عبارت بود از لباس تميز و لنگ وحوله،درون بقچهاي گلدوزي شده به همراه ميآوردند .كه تعدادي از اين بقچهها پس از استفاده در طول روز توسط كارگران به منزل صاحبان آنها عودت داده ميشد . برخي از مشتريان پس از خروج از گرمخانه براي خوردن آب يخ ،بر اساس باوري قديمي سعي ميكردند بههنگام نوشيدن به شكل ايستاده دست خود را بر روي سرشان بگذارند . افراد معدودي هم كه براي كارگران با نام مشتري وسواس شناخته شده بودند ،از بدو ورود به مدت یک يا دو ساعت ،زير دوش آب رفته و آب روان را بر روي خود ميريختند كه اين اسرافكاري باعث اعتراض ديگر مشتريان و كارگران گرمابه ميشد . تنها ترفند مودبانه براي انصراف آنها از استحمام اين بود كه هنگام ورود شان ،كارگري با صداي بلند اعلام مي كرد كه آب گرم تمام شده و دقايقي بعد گرمابه تعطيل خواهد شد كه چاره ا ي جز بازگشت و انتخاب حمام ديگري براي استحمام وجود نداشت. ازمعدود معضلاتي كه در فصل بهار و تابستان گريبانگير حمام ميشد عبور جهانگردان خارجي از بجنورد بود كه براي نظافت نياز به استحمام داشتند كه تعدادي از آنها استخر بش قارداش را ترجيح ميدادند و بعضي به حمام سراب ميآمدند .اما ورودشان به دليل احتياطهاي شرعي ممنوع بود كه توسط يكي از كارگران به گرمابهاي كه داراي نمرات خصوصي بود هدايت ميشدند . آن روزها كه هر از
گاهي كافه موجود در صحن حمام براي تعميرات يا به هر دليلي تعطيل ميشد
،درخواست چاي براي مشتري وكارگران توسط زنگ اخباري
متصل به نزديكترين كافه به حمام انجام ميگرفت .از جمله براي هر
چاي يك بار دگمه زنگ فشار داده ميشد و لحظاتي بعد از كافهاي كه فقط دو
دهنه با ورودي گرمابه فاصله داشت ،سيني چاي ميرسيد كه پرداخت حساب آن
روزانه با كشيدن خطوطي عمودي بر روي قطعهاي مقوا يا كاغذ ثبت ميشد. در فصل زمستان كه امكان بردن طبل به پشت بام حمام وجود نداشت آن را بر روي چارپايهاي چوبي در وسط خيابان مي گذاشتند كه قبل از آن در شبهاي يخبندان با ريختن بنزين و آتش زدن كف خيابان مقداري از برف و يخ را كنار مي زدند تا نواختن را شروع كنند . با كمي فاصله تلي از هيزم راهم آتش ميزدند تا به محض سرد شدن پوست آن را دوباره گرم كنند كه در مجموع شش بار طبل گرم مي شد. زمان نواختن دو بار قبل از اذان صبح بود .باراول 5/2ساعت مانده به اذان و بار دوم 5/1 ساعت تا مومنين براي صرف سحري فرصت داشته باشند .نواخت طبل توسط دو عدد چوب نازك اجرا ميشد كه مضمون آهنگ در طبل اول پيامي فارسي را بازگو مي كرد «پيرزن پيرزن پاشو پلو دم كن » و در طبل دوم با گويش تركي بدين مضمون كه «تو پلو بيشر غازانه ديشر» يعني (بلند شو پلو پخته كن ،ديگ را پايين كن). در فاصله گرم كردن طبل توسط آتش ،شيپوري را هم مي نواختند تا صداي موسيقي قطع نشود . اين كار با راه رفتن از مقابل گرمابه تا اطراف ميدان كارگر فعلي انجام ميشد .روز عيد فطر و گهگاه چند روز مانده به آن ،نوازنده طبل با گرفتن سيني گرد كوچكي در دست و گذاشتن شيپور در داخل آن از مقابل مغازههاي محل ميگذشت تا هزينه تعويض پوستهاي پاره شده و زحمتي كه در ماه رمضان براي آنها كشيده را باز ستاند .بعضي وقتها كه صاحب مغازه متوجه حضورش نميشد با دميدن لحظهاي كوتاه در شيپور باعث خنده و تفريح ميشد ودوباره به راه ميافتاد. اواخر دهه چهل و اولين سالهاي دهه پنجاه ،آخرين روزهاي عمر حسين خاور بود كه با مرگ او ، نواختن طبل وشيپور در ماه رمضان در پشتبام حمام سراب هيچگاه تكرار نشد و افسانه اين نوازنده تهيدست هم به بايگاني تاريخ پيوست . احسان حصاری مقدم
|
||||||||||
|
|||||||||||