شیندخت و بجنورد

خانه         يادداشت‌های روزانه         > بجنورد <         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

17, 2010 01:28

 

شیروان، شهر اْرْد بزرگ و شیرکوه

 

معمولن در این بخش از سایت در مورد بجنورد می‌نویسم، این‌بار در مورد همسایه نزدیک و هم استانی‌مان، شیروان می‌نویسم به‌دلیل درد مشترک و مشکلاتی که بجنورد هم به‌نوعی بی‌تاثیر از آن نیست . امید که دوستان و هم‌شهریانی که این‌جا را می‌خوانند برای این درد مشترک درمانی پیدا کنند ،درمانی برای مظلومیت شهرهای خراسان شمالی که سال‌ها در حاشیه خراسان بزرگ و مشهد قرار داشتند و در این پنج سال که خود تحت عنوان "خراسان شمالی" به‌ظاهر استان مستقلی شده ولی در باطن فرق چندانی نکرده.شاید این درد که با زبان دوست عزیز "خانم حمیرا ستارزاده" عنوان شده درد بسیاری از هم‌شهری‌های بجنوردی و هم استانی‌های‌مان مانند: اسفراین و آشخانه و گرمه و جاجرم و مانه و سملقان و ... باشد.
پس بی‌توجه از این دردنامه نگذریم.
با تشکر از خانم حمیرا ستارزاده برای ایمیل خوبی که فرستادند و به امید موفقیت‌شان.


سلام خواهر خوبم شراره انصاری عزیزم
نمی دانم خبر داری یا نه !
ما مردم شیروان سالهاست جور کم کاریها و ندانم کاریهای مدیرانی را می کشیم که تا می گوییم فلان جای کارتان اشکال دارد بجای پاسخ دادن سفسطه می کنند و آخرش هم می گویند مرکز استان به ما بودجه نمی دهد حمایت نمی شویم و هزار بهانه دیگر ...
اما شراره جان درد ما خیلی بیشتر از اینهاست
این آدمهای سوار بر شهر ما حتی چیزهایی را هم که داریم حاشا می کنند
و یا اگر قدرتش را هم داشته باشند نابودش می کنند همانند بلایی که بر سر تپه پنج هزار ساله شیروان آورده اند و بر بالای آن دکل مخابراتی زده اند و جاده عریض بر روی آن کشیده اند که در عکس ماهواره ایی آن می بینید





ما از این آقایان می خواهیم از افتخارات شهرمان بگویند از داشته هایمان ، تا بتوانیم اقتصاد ضعیف مان را پوشش دهیم تا فقری که بیداد می کند را کم رنگ کنیم ... تا جلوی رشد فزاینده اعتیاد را بگیریم اما صد افسوس که راه به شورستان برده ایم .
می گوییم ما نیاز به یک سوغات اختصاصی برای شیروان داریم همانند آبنبات بجنورد که آرزوی هر ایرانی است که از آن بهره ببرد ، اما آقایان برای پاسخ ندادن به کوه و دشت گریز می زنند .
می گوییم ما نیاز به معرفی اساطیر و بزرگان شیروان را داریم تا هر که مسافر مشهداست از جاده شیروان با سرعتی سرسام آور عبور نکند و ما فقط شاهد کشته شدن موتورسیکلت سواران و عابرین شهرمان توسط آنها نباشیم . اما گویا با دیوار سخن می گوییم .
همه مواطب هستند تا از صندلی فرو نیفتند .
می گوییم بزرگترین مشاهیر حال حاضر ایران " اْرْد بزرگ " است که در دنیا شناخته شده است و بنیاد جهانی اْرْد بزرگ در ژنو و دیگر نقاط جهان پیگیر اندیشه های او هستند اما دریغ از شیروان که برای اسطوره خویش کوچکترین قدمی بر دارد . ما سه سال است می گوییم نام بزرگترین خیابان و یا میدان شیروان را باید بگذارید اْرْد بزرگ وقتی در شهر های دیگر در مورد شیروان حرف می زنند بلافاصله از اعتیاد در شهر ما سخن نگویند . تا مردم شهر احساس خود باوری کنند اما شورای شهر ما بدون هیچ دلیلی در مقابل خواست ما ایستادگی می کند سال قبل هم حاضر شدند نام ملایی ناشناخته از یک روستا را بر خیابانهای شیروان بگذارند اما از اجرای خواست مردم شیروان سرپیچیدند . هر چند در این بین شهردار و رییس شورای شهر و یکی دیگر از اعضای شورا هم صدا با مردم بودند اما جریانی ناشناخته تا کنون مانع تحقق خواست ما شده است .

ما به مدیران شیروان می گوییم چرا مانور تبلیغاتی در سطح کشور پیرامون بزرگترین نقش طبیعی شیر جهان که بر دیواره کوه های جنوبی شیروان نقش بسته و به آن "شیرکوه"می گوییم انجام نمی دهند تا باعث جلب جهانگرد شود .

نقش اْرْد بزرگ و شیرکوه


به آنها می گوییم چرا از تپه 5 هزارساله شیروان که بر روی آن ارشک موسس سلسله اشکانیان بدنیا آمده است و محل آغازین طغیان عمومی ایرانیان بر علیه سلوکیان یونانی بوده است حفاظت انجام نمی شود چرا تبلیغی اساسی برای آن نمی شود اما آنها در این مورد هم سکوت کرده اند . هر چه بوده فقط گفته اند ما جلسه داشته ایم . این جلسات سالهای سال است ادامه دارد اما دریغ از عمل .

اینجا هر چه هست شعار است و شعار و شعار
هیچ کدام از بخش ها ، کاری انقلابی و شایسته انجام نمی دهند ... سیستم بروکراسی بیداد می کند و بخش ها همدیگر را قفل کرده اند . و یا اینگونه وانمود می کنند !
سایت شما به مقامات بجنورد و استان نزدیک تر است امیدوارم در بجنورد صدای ما شنیده شود .
اینجا تا حرف بزنیم می گویند خوددار باشید تا بجنوردیها متوجه نشوند آبروداری کنید !!!؟

شراره جان من و دهها تن از همشهریانم وقتی پس از سالها ،نامردمی های مقامات شهرمان را دیدیم وبلاگهایمان را بستیم و سکوت کردیم اما موج های خواسته های مردمی همچنان ادامه یافت و امروز شما می بینید مطالبات ما توسط صدها نفر دیگر تکرار می شود . از مقامات استانداری می خواهیم به فریاد مردم مظلوم این شهر برسد .

شهر ما شده شهر مهاجرت ... دائما همشهری های ما به شهر شما و مشهد می روند روستاییان دست از کار کشیده و می آیند شیروان جایگزین آنها می شوند این موضوع آسیب جدی بر فرهنگ شهر زده و تضادها را هر روز بیشتر به نمایش می گذارد .

هر چه زمان می گذرد حس می کنیم جریانی در پس پرده وجود دارد تا هر روز عقبتر رویم . دیگر صنعت و کشاورزی و باغداری پویایی نداریم . شدیدا اعتیاد و سرقت رشد کرده و آسیب های اجتماعی دیگری هم پدید آمده که در این نوشته محدود نمی گنجد .

ما جوانان و مردم شیروان دیگر امیدی به داشتن صنعت و کمک های ملی نداریم اما این خواست کم هزینه را داریم که با تجلیل از اسطوره شهرمان به خودباوری برسیم و با تاکید بر دو اثر بی نظیر خود که تپه باستانی و شیرکوه هست شهری برای گردشگران جهان باشیم تا اقتصادمان بیش از این نابود نشود .
از این که پای درد دلهای من نشستی ممنونم .

خواهرت
حمیرا ستارزاده


7, 2009 10:36

 

محمدعلي ضيغمي معروف به ممي كاكل بي‌غم

 

در فرهنگ دهخدا لوطي‌گري به معناي جوان‌مردي و بخشندگي و آزادگي آمده است.لوطي هاي واقعي، ريشه در فرهنگ ما دارند.

در سمت راست خيابان طالقاني شرقي، نرسيده به فلكه شهيد ( ششم بهمن سابق) دو دهنه مغازه لبنيات فروشي بود كه هنگام گذر از آن‌جا بوي شير تازه و پنير و كره محلي و سرشير (قيماق) توجه هر ره‌گذر را به سوي مغازه جلب مي‌كرد و اگر به داخل مغازه نگاهي مي‌انداختيد تابلو بزرگي روبروي مغازه نصب بود كه در آن، اين شعر نوشته شده بود:

بشنو ز ممي رفيق دلبند --------- اندوه زمانه هيچ مپسند
صبحانه بنوش شير سالم ------- با خرمي و خوشي و لبخند

صاحب مغازه ، آقايي خوش‌رو و هميشه خندان بود كه با لهجه بجنوردي شما را براي خريد لبنيات تشويق مي‌كرد. اين تمام خاطرات و شناختي بود كه من از زنده‌ياد اقاي ضيغمي داشتم و در سال‌هاي كودكي هنگام رفتن به مركز شهر و خريد، اين مغازه بزرگ و بوي آن توجهم را جلب مي‌كرد و با بزرگ‌تر شدنم وقتي در مسير رفت‌و امد به دبيرستان از جلوي اين مغازه بزرگ و با آن تابلوي شعر مي‌گذشتم حس خوبي به من دست مي‌داد و براي من آن قسمت از پياده‌رو خيابان طالقاني، نمود بوي شير تازه و شعر ممي‌كاكل بود. ولي بعد از سا‌ل‌ها وقتي از آن‌جا مي‌گذشتم نه اثري از بوي شير تازه مانده بود و نه آن مغازه بزرگ و كم كم اين قسمت از خاطرات من كم‌رنگ شد.
آقاي ممي كاكل براي نسل‌هاي قديمي بجنورد معرف يك جوان‌مرد و لوطي بود ولي هم‌نسل‌هاي من شايد فقط در حد همان مغازه لبنياتي مي‌شناختن و نسل جديد... هيچ.
وقتي با آقاي قاسم ضيغمي، پسر بزرگ زنده‌ياد ضيغمي صحبت مي‌كردم و در مورد كارهاي پدرشان مي‌گفتند با خودم فكر مي‌كردم آيا امروزه هم چنين جوان‌مردهايي در شهر ما هستند و ما نمي‌شناسيم؟ يا لوطي‌گري مختص آن دوران بود؟

آقاي ضيغمي از خيران بزرگ بجنورد بودند كه چه در زمان پهلوي و چه بعداز انقلاب، خدمات زيادي براي مردم بجنورد انجام دادند. از جمع‌آوري پول براي كمك هزينه ازدواج جوان‌ها و مراسم نذري و بردن پيرزن‌ها و زنان مسن به سفرهاي زيارتي و ...



يكي از كارهايي كه انجام مي‌دادند، هربار در بجنورد اتفاق ناگواري مي‌افتاد و يا جواني فوت مي‌كرد با جمع‌آوري پول و خريد گوسفند و قرباني كردن در چهارنقطه بجنورد شهر را در برابر قضا و بلا بيمه مي‌كرد. اين اعتقادات آن‌قدر قوي و عميق بود كه با اين‌كار كم‌تر اتفاقات ناگوار رخ مي‌داد.



آقاي ضيغمي هم به مراسم مذهبي اهميت مي‌دادند و هم به جشن‌ها و فرهنگ بجنورد كه رقص محلي بجنوردي كه جزو زيباترين رقص‌هاي فولكلور است بسيار مورد توجه ايشان بوده و به آن اهميت مي‌دادند.



زنده ياد ممي كاكل در دهه محرم كه تكيه‌ها حليم نذري مي‌دادند براي سرعت كار و سرد نشدن حليم‌ها در هر نوبت ده سيني حليم را به مجلس مي‌برد و در سه نوبت سيصد نفر را حليم مي‌داد.




شادبودن مشخصه اصلي آقاي ضيغمي بود و معروف شدن به ممي كاكل بي‌غم به‌خاطر همين خصلت شاد ايشان بود. متاسفانه ايشان با درگذشت پسرشان در آلمان دچار شكست بزرگي شدند و بيمار شدند و در سال هزار و سيصد و هفتادوهفت درگذشتند.



آقاي ضيغمي به اتفاق پسرهايشان

طبق گفته آقاي قاسم ضيغمي، مراسم تشييع جنازه ايشان مصادف با روز قدس بود و به آن‌ها اجازه دادند بعد از مراسم روز قدس، تشييع جنازه انجام شود. ولي تعداد جمعيت تشييع كننده از شركت كنندگان مراسم قدس بيشتر بوده.



مردان نيك هميشه زنده و جاودان هستند و يادشان گرامي


با تشكر از آقاي قاسم ضيغمي كه لطف كردند و عكس‌هاي يادگار پدرشان را در اختيار من گذاشتند.
ياد و خاطره ايشان و آن مغازه هميشه در ذهن من و بسياري از بجنوردي‌ها حك شده.


23, 2009 04:13

 

پنجمين سال‌گرد خراسان شمالي

 

نوزدهم مردادماه مصادف بود با پنجمين سال‌گرد تاسيس خراسان شمالي با مركزيت بجنورد. به‌همين مناسبت پياده‌روي عمومي به مسافت پنج كيلومتر از روبروي بيمارستان تامين اجتماعي بجنورد تا بش‌قارداش برگزار شد كه از ساعت پنج وسي دقيقه صبح شروع و پس از رسيدن به بش‌قارداش با برنامه‌هاي متنوع كه ترتيب داده بودن شامل( سخنراني- اجراي موسيقي مقامي - رقص بجنوردي و قرعه‌كشي بين حاضران براي اهداي جايزه و ... تا ساعت ده صبح طول كشيد.
عكس‌هايي از اين مراسم تهيه كردم ولي به دليل تعطيل بودن سايت با تاخير آن‌ها را اين‌جا مي‌گذارم.


خانواده‌هاي زيادي در اين پياده‌روي شركت كرده بودند.




اين‌جا به راه‌پيمايان بسته‌هاي كيك و سانديس مي‌دادند كه در داخل اين بسته‌ها شماره‌اي هم براي شركت در قرعه كشي و بردن جايزه بود. ما هم كه خيلي خوش‌شانس، از جمع شش‌نفره ما هيچ كدام جايزه‌اي نبرديم.


بش‌قارداش زيبا


بچه‌هايي كه هم‌راه خانواده‌هايشان آمده بودند از فرصت استفاده كرده و آب‌بازي مي‌كردند.


( شكار دوربين)
وقتي با دوربين دنبال سوژه عكس روي طرف ديگر استخر زوم كرده بودم هم‌زمان دوربيني در حال عكس گرفتن بود.( آقاي ملك‌حسن صالحي دبير بازنشسته جغرافيا و محقق)


***
درحاشيه جشن سال‌گرد استان شدن:


** هنگام اجراي موسيقي مقامي جاي زنده‌یاد" استاد ببي" خالي بود همين‌طور استاد آبچوري كه اعلام كردند بيمار است و فقط آقاي عيسي قلي‌پور از بين اين سه يار در مراسم حاضر بودند و با هنرمندي برنامه اجرا كردند.


آقاي عيسي قلي‌پور


** مجري برنامه (آقاي داورپناه ) هنگام معرفي هنرمندان رقص بجنوردي به جاي اعلام رقص بجنوردي اصرار داشتند آن‌را حركات موزون رزمي اعلام كنند.

** متاسفانه در اين جشن كساني كه براي فرهنگ و زبان بجنورد تلاش مي‌كنند و زحمت مي‌كشند حضور نداشتند و از جمع آن‌ها فقط آقاي مهناني حاضر بودند ولي اسپانسرهاي اين جشن حضور چشم‌گيري داشتند.

آقاي مهناني جزو كساني هستند كه براي استان شدن بجنورد زحمت زيادي كشيدند


7, 2009 01:06

 

دیدار انتخاباتی مهندس موسوی در بجنورد

 

روز جمعه پانزدهم خرداد, مهندس موسوی در سالن شهید علی‌دخت بجنورد سخن‌رانی کردند.

فیلم کوتاهی از این اجتماع پر شور را این‌جا ببینید.










15, 2009 02:47

 

«هنگام خاک‌سپاری من، الله‌‌مزار را بنوازید»

 

یک هفته از درگذشت دایره‌زن موسیقی مقامی بجنورد گذشت.

دوست خوبم خانم مینو صابری مصاحبه‌ای با آقای " حسن به‌بی" پسر مرحوم به‌بی انجام دادند که می‌توانید در این‌جا بخوانید و یا به‌صورت فایل صوتی گوش کنید.

ویدئویی هم از مرحوم به‌بی در سال هشتادوپنج تهیه کرده بودم که در این‌جا می‌توانید گوش کنید.
یاد این استاد بزرگ گرامی و روحش شاد.
امیدوارم یاران باوفای این مرحوم، "استاد آبچوری" و آقای قلی‌پور "سالیان سال زنده باشند و از صدای دل‌نشین قوشمه و تار و آواز آنها استفاده کنیم.

پ.ن: عنوان، قسمتی از وصیت مرحوم به‌بی بود که متاسفانه اجرا نشد


20, 2009 02:02

 

ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی

 

با تشکر از آقای احسان حصاری‌مقدم برای ارسال ضرب‌المثل‌ها

- آستِنَه ایلان گِدِد – دِ
astena ilan geded de

به زیرش مار رفته است.
کنایه از کسانی که به هنگام کار و کمک به دیگران ، از جای خود تکان نمی خورند.

- آسمان دَ ، قُر- رِد- دِ.
Asmanda ghor red de

در آسمان خشک شده است .
کنایه از افراد لاغر و ضعیف

- آلمَه بیش ، آغزِمَه دیش
alma bish aghzema dish

سیب پخته شو ، به دهانم بیفت
اشاره به آدم های راحت طلب

- اَرخَه سِندَن توز چِخییَه
‌‌arkha sendan tuz chehkiya

از پشتش گرد وخاک در می آید
کنایه از جوانی که به اصطلاح مرد شده

- اِش شَیِم آق ،بِرنِه قَرَه
eshayem agh berne gharah

خرم سفید ،دماغش سیاه
لجبازی و پا فشاری برای به اجرا گذاشتن تصمیم غیرمنطقی



17, 2008 10:42

 

هنرمند موسیقی مقامی در بستر بیماری.

 


آقای "حسین ببی" دایره زن گروه موسیقی مقامی بجنورد مدت یک‌سال است در اثر سکته ناقص در بستر بیماری به‌سر می‌برد.
دیگر دست‌های هنرمند" آقای ببی" نمی‌تواند دایره دست بگیرد و ما از لذت شنیدن دایره زدن‌های زیبای ایشان محروم شدیم, در اثر سکته طرف راست بدن‌شان فلج شده.
به پاس قدردانی از این هنرمند خوب بجنوردی همت کنید و به احوال‌پرسی ایشان بروید , تنها کاری که ازدست ما بر می‌آید!

ویدوئوی دایره آقای ببی به هم‌راه قوشمه آقای آبچوری و آواز آقای عیسی قلی‌پور را در این‌جا ببینید.


7, 2008 10:58

 

دیوار - یک داستان آبکی/ مهرداد صدقی

 

آقای مهرداد صدقی طنز نویس خوب بجنوردی در جشن‌واره طنز رادیو با متن " دیوار" مقام سوم جشن‌واره را کسب کردند.
متن طنز " دیوار " را در این‌جا بخوانید.


اضافه شده در تاریخ بیست و دوم مهرماه

آقای صدقی در جشن‌واره طنز نیروزا با طنز بسیار جالب " یک داستان آبکی" مقام اول جشن‌واره را کسب کردند. ضمن تبریک به ایشان و آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای‌شان. متن داستان را در وبلاگ‌شان بخوانید.


25, 2008 11:40

 

یار وفاسه ( وفای یار ) / عبدالله مدحت

 

شعر زیبای یار وفاسه به زبان ترکی بجنوردی را آقای عبدالله مدحت در سال 1372 سروده‌اند که با تار اجرا می‌شود.
برگردان فارسی و ارسال از آقای حصاری‌مقدم است.


قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

گئزلرنگ گئزمه دیشده،ایریم تی دن اتال د
چشمانت به چشمانم افتاد ، دلم از ته ( درون ) آتش گرفت

قاش قره گئز،منه باخ دنگ،ایریم بیردن اتال د
چشم ابرو سیاه به من نگاه کردی ، دلم به ناگه آتش گرفت

یادنگ د – د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی ، همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالن دئدنگ
چشم ابرو سیاه ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د – د چق قر باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به چقرباغ ( باغ گود )

طار مییه - ایش درخته - کئنه کنه اخر داغه
به طارمی - سه درخت – شهر کهنه – کوه آخر داغ

یادئنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ دبارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی


بیربرنن گدردی هایره،یادنگ د - د چر مغانه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به چهار مغان

تیتستانه و بش قارداشه - چلی له باغ و بامانه
توتستان و بش قارداش – باغ حلبی به بابا امان

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د- د باموسایه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به کوه بابا موسی

دوبرار وصدراباد و سیب دال له باغه
به دوبرار و صدر آباد و به باغی که سپیدار دارد

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د- د کیچه باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به کوچه باغ

منطقه - قرنقه دالان- فرزه باغ و شاق قیه
منطقه – دالان تاریک – باغ فرحزاد و شاقه

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د – د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالانگ دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره، یادنگ د- د قوزله باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ باغ گردویی

شئد قلی خان و منظره- توپنگ ایاغه،ایچریه
شط قلی خان و برج منظر ، پای توپ و ساختمان داخلی

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر گئجه لنگر ایمام د، النگه قی دنگ الم-د
یک شب در امام‌زاده لنگر، دستت را در دستم گذاشتی

بیر داملاق یاش گئز لرنگ دن سو ویشده قشنگ دو داغنگه
یک قطره اشک از چشمانت بر روی لب‌های زیبایت لغزید

شو حالت د منه دئدنگ، ائلنجه یادنگ د بارم
در همان حالت به من گفتی ، تا هنگام مرگ به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالانگ دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی


7, 2008 01:12

 

دبیرستان ایراندخت (سمیه)

 

در ضلع شرقی میدان هفده شهریور فعلی ( بیست‌و‌پنج شهریور سابق) ساختمان قدیمی دبیرستانی به چشم می‌خورد با تابلویی با عنوان "دبیرستان دخترانه سمیه" ( ایراندخت سابق) . این دبیرستانی است که مدت چهار سال در آنجا درس خواندم و خاطرات زیادی از آنجا دارم. امسال بطور تصادفی روز چهاردهم فروردین از کنار دبیرستان می‌گذشتم که تصمیم گرفتم بعد از سال‌ها وارد دبیرستان شوم و از داخل آن عکس بگیرم.
دبیرستان تغییرات زیادی کرده ولی بخش قدیمی آن به همان صورت قبل مانده. حیاط دبیرستان بدلیل ساختمان جدیدی که در آن ساختند کوچک‌تر شده.
عکس‌هایی از دبیرستان ایراندخت را اینجا می‌گذارم برای تجدید خاطره کسانی که در این دبیرستان درس خواندند و یا خاطره‌هایی از آنجا دارند.

با تشکر از مدیریت محترم دبیرستان سمیه ( ایراندخت) و دوست و همکلاسی خوبم "خانم ناهید هدایت" که معاون پرورشی دبیرستان سمیه هستند و بخش‌های مختلف دبیرستان را نشانم دادند.

پ.ن1: وقتی از در قدیمی دبیرستان وارد شدم پرده بزرنتی ضخیمی که قبلن وجود نداشت و امروزه جلوی در ِ همه مدارس دخترانه وجود داره بچشم می‌خورد ولی بعد از پرده ، در ِ نرد‌ه‌ای که جلوی سالن ورودی دبیرستان به‌چشم می‌خورد و قفل بود! برام عجیب بود و فورن این سوال به ذهنم رسید که آیا مدارس پسرانه هم چنین نرده‌های زندان مانند و زندانبانی دارند؟ آیا با نرده و قفل از دختران‌مان حفاظت می‌کنیم؟!
این ظاهر قشنگی برای یک محیط آموزشی نیست. ای کاش مسئولان آموزش و پرورش در این مورد بیشتر دقت کنند.
سوال دیگر اینکه اسم قدیمی دبیرستان (ایراندخت) چه اشکالی داشت که بعد از انقلاب آن‌را عوض کردند و اسم سمیه را جای‌گزین کردند؟!

سالن ساختمان قدیمی دبیرستان که دفتر دبیرستان هم در آنجا قرار دارد.

نمایی از ساختمان قدیمی




نمایی از محوطه دبیرستان. در زمان ما این نیمکت‌های چوبی وجود نداشت و ما تکیه به دیوارهای کلاس می‌دادیم و یا ولو شده بر زمین می‌نشستیم:)

زمین بسکتبال مثل سابق . (من عضو تیم بسکتبال دبیرستان بودم )

ساختمان جدید دبیرستان

به طرف طبقه دوم درب آمفی تئاتر دبیرستان که برنامه جشن‌ها و نمایش‌ها در آنجا اجرا می‌شد.
و بعد از انقلاب نمایشگاه کتاب و عکس و ... خاطرات زیادی از آنجا دارم!

کلاسی که سال آخر در آنجا درس می‌خواندم طبقه دوم دبیرستان.

سایت دبیرستان که در ساختمان جدید قرار دارد.


17, 2008 11:33

 

میر نوروزی ( خان خان)

 

در شهرستان بجنورد تا چند ده سال پيش، در ايام نوروز مراسمي اجرا مي شده است كه در اصطلاح محلي به آن " خان خان " مي گويند.
در اين مراسم، مسخره يي را عنوان خان داده براي او بارگاهي در ميدان مركزي شهر مي آراستند، كسي را وزير او مي كردند و به مدت سيزده روز تمام حكومت بر شهر، يكسره در اختيار او نهاده مي شد. گفتند كه حتي خان هاي پر قدرت و پر افاده اي همچون سردار مقتدر بجنوردي نيز به رضاي خاطر در اين سيزده روز سر به فرمان خان نوروزي مي گذاشتند.
بجنورديان مراسم" خان خان "را با غرور تمام (نوعي نقد اجتماعي بسيار پيشرفته) مي شمردند:زيرا خان چند روزه ، علي الرسم حق داشته است در مسايل اجتماعي قضاوت كند:و احكام او(جز در موارد پيچيده اي نظير قتل نفس) به اجرا گذاشته مي شده و اين خود فرصتي به دست او مي داده است تا در مدت كوتاه فرمان فرمايي خويش،شيوه حكومت و عدالت خان هاي محلي را با درجه زيادي از بزرگنمايي،زير ذره بين طنز به باد ريشخند و استهزا بگيرد!
شك نيست كه تحمل يك چنين انتقادي ، حتي در لفافه ي مراسم سنتي ، از قدرت هاي خودكامه ملوك الطوايفي اواخر عمر قاجار سخت مستبعد مي نمايد و قابل قبول ترين صورت قضيه اين است كه هرگز مردم هوشمند و بيدار دل را مجال آن نمي داده اند كه به تخت خان چند روزه تكيه زند و مصون از هر تعرضي ، از اين پايگاه ، كاريكاتور تلخي از واقعيت در برابر چشم مردم تصوير كند و از خواب بي خبريشان بر انگيزد.حق اين است كه مراسم، تنها در مرحله سرگرمي و ديوانه بازي و مسخره گي به انجام مي رسيده.دلقك بازي "خان خان"به عنوان نقدي اجتماعي ،تصوري چندان دموكراتيك است كه از يك سو با خود كامگي مطلق عصر قاجار واز سوي ديگر با فقدان كامل آگاهي هاي اجتماعي و سياسي مردم روزگار كوچك ترين امكان بروز و ظهور نمي توانسته است يافت.با اين همه، در مراسم خان خان طعنه اي سخت شيرين نهفته است:آنجا كه در آخر كار،در پايان مراسم ، در گردش روز سيزده فروردين، مردم بجنورد بر خان چند روزه مي شورند، بر سر او مي ريزند و كشان كشان ،او را به گردشگاه بش قارداش(پنج برادران) مي برند و با سرنگون كردن وي به آبگير بزرگي كه در آنجاست،در واقع براي بازگشت به ميان مردم تطهيرش مي كنند!
به سال 1349 پيرمردي زندگي می كرد كه مي گفتند واپسين خان نوروزي بوده است

كتاب كوچه/جلد يك/انتشارات مازيار/ چاپ دوم 1377
احمد شاملو با همكاري آيدا سركيسيان

متن ارسالی از آقای احسان حصاری‌مقدم


22, 2008 11:21

 

نوروز عَيدِ مِز / آقای احمد فیروزیان

 

شعر ترکی "عید نوروزمان" از آقای فیروزیان را آقای حصاری‌مقدم زحمت کشیدند و برایم فرستادند، قسمتی از ایمیل ایشان را که توضیحاتی در مورد شعر نوشتند را اینجا می‌گذارم.

خا نم انصاري
مطلب زير اولين سروده يكي از هم‌شهريان بجنوردي به نام آقاي "احمد فيروزيان" متولد 1319 كه با تاثير از شعر آقاي سراج شكل گرفته است. ناگفته نماند دوستاني چند پس از شنيدن صد اي " ياد السن " به تكاپو افتاده و سعي دارند ابياتي را به زبان مادري‌مان بر روي كاغذ بياورند كه همه اينها مرهون تلاش و همت شما در اين وادي ست .

نوروز عَيدِ مِز / عيد نوروزمان


عيدَ ياخِن اُلَرـ دِ
حاجي نوروز چِخَرـ دِ
قرمز پالتو گي يَر ـ دِ

عيد نوروز نزديك مي شد
حاجي نوروز درمي آمد (مي آمد)
پالتو قرمز مي پوشيد

ايزِنِه قَره ائد ر ـ دِ
طبلِ نِه قِز دِرْر ـ دِ
قرمز كُلتَه قُيَر ـ د

صورتش را سياه مي كرد
طبلش را گرم مي كرد
كلاه قرمز (بر سرش)مي گذاشت

ملتِ شاد ائدَر ـ دِ
غصه نِه پاك ائدَر ـ دِ
عيدِ خبر بئِرَر ـ دِ

مردم را شاد مي كرد
غصه (ها) را پاك مي كرد
(آمدن)عيد را خبر مي داد

اِكِّه قَران آلَر ـ دِ
ايل آخِرِه گَلَر ـ دِ
انَم خَلته تيكَر ـ دِ

دو ريال پول مي گرفت
آخر سال (كه)مي آمد
مادرم كيسه پارچه اي (كوچك)مي دوخت

خَلِي خَلتَه چِخَر ـ دِ *
خَلِي خَلته نِه دييَر ـ دِ
كيچَه لَرـ دَ ـ گَزَرـ دِ

خلي خلته در مي آمد
خلي خلته را مي گفت
در كو چه ها مي گشت

چارشنبه گين اُلَر ـ دِ
آتَم كُندَه يِقَر ـ دِ
كُندَه نِه اُت بِئرَر ـ دِ

روز چهار شنبه(سوري كه)مي شد
پدرم هيزم جمع مي كرد
هيزم (ها) را آتش مي زد


اُت ايستِن دَن كِئچَر ـ دِ
سارِه لِقِه تئكَر ـ دِ
قِرمز لِقِه آلَر ـ دِ

از روي آتش رد مي شد
زردي را مي ريخت
قرمزي را مي گرفت


عَيدِ خَبَر بِئرَن ـ دَ
بِهِي توپِه آتَن ـ دَ

(هنگام)خبر دادن عيد
پرتاب كردن توپ بزرگ (هنگام تحويل سال نو)

آتَم مَنِه گئرَن ـ دَ
تازَّه ر ختِ گي يَن ـ دَ
اِئپِش َمن دن آلرد

پدرم كه مرا مي ديد
(هنگامي)لباس تازه پوشيده بودم
از من بوسه مي گرفت (مرامي بوسيد)


اكِّه قَران بِئرَر ـ دِ
اُ ـ زَمان لَه ياد اُلسِن
بُجنورد لِه دِلشاد اُلسِن

دو ريال مي داد
آن زمان ها ياد شود
اهل بجنورد شاد شود

* بخشي از مراسم ملاقه زني شب چهارشنبه سوري كه توسط دختران و پسران نو جوان در بجنورد اجرا مي شده است. آن ها با سر كردن چادر به در خانه ها رفته و با نوايي آهنگين اين شعر كودكانه را مي خواندند :

"خَلِي خَلِي خَلتَمِه به
ديشي دَكِه كُلْتَمِه به
سوا گَل يَم يِمِرتَمه به"

خاله خاله كيسه ي پارچه ايم را بده
كلاهم را كه در سوراخ است بده
فردا مي آيم تخم مرغم را بده

تصحیح و برگردان:آقای احسان حصاری‌مقدم




16, 2008 01:13

 

حمام سراب

 


هم‌شهری خوبم آقای احسان حصاری‌مقدم زحمت کشیدند و مطلب بسیار جالبی در مورد تاریخچه حمام سراب برایم فرستادند. با تشکر از ایشان، این متن جالب را در اینجا بخوانید.


24, 2007 01:02

 

معرفی یک همشهری موفق

 

آقای مهرداد صدقی یکی از جوان‌های فعال و موفق و طنزنویس بجنوردی, متولد 1356 و کارشناسي ارشد علوم و صنايع چوب و کاغذ و عضو هيات علمي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان هستند.
آقای صدقی در کنار کار دانشگاهی به طنز نويسی هم مي‌پردازند و عضو هيئت تحريريه ماهنامه گل‌آقا هستند و در اين نشريه ستون ثابت دارند.
قسمتی از فعاليت‌ها و افتخارات ايشان به قرار زير است:

نويسنده سريال طنز چارديواری ( خراسان شمالی)
مقام اول بخش طنز جشنواره سراسري مطبوعات در حوزه شهري- تهران 86
مقام اول جشنواره سراسري طنز و کاريکاتور بم 84
رتبه برتر جشنواره سراسري طنز تهران 84
مقام دوم بخش نثر دومين جشنواره سراسري طنز تهران 85
مقام سوم جشنواره سراسري طنز مکتوب- حوزه هنري تهران 85
برگزيده مسابقه سراسري طنز ماهنامه گل‌آقا – فروردين 86
چاپ اثر در کتاب گوهران- کتاب برگزيده داستان هاي کوتاه دانشجويان سراسر کشور)- انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد-83)

آقای صدقی داستان طنز "کلپاسه" را که قبلن در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده را برای سایت فرستادند که در اينجا مي‌توانيد، بخوانيد.
با تشکر از ايشان و آرزوی موفقيت بيشتر برايشان.


19, 2007 01:26

 

پارک پردیسان باباامان

 

کلنگ پروژه احداث پارک وحش پردیسان در باباامان بجنورد , روز جمعه نهم شهریور ماه در حضور خانم دکتر جوادی, معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست , توسط فرماندار بجنورد زده شد و تعداد ده راس گوزن و آهو و قوچ در این محل آزاد شدند.




پارک وحش پردیسان فضایی به متراژ 300 هکتار را در بر می گیرد. طبق برنامه ارائه شده در این پروژه فضای تفریحی و استراحتگاهی هم در نظر گرفته شده.
امیدوارم این پروژه هر چه زودتر به مرحله اجرا در بیاید و باباامان زیبا که این روزها دوران رکودش رو می گذراند مثل سابق پررونق شود.

عکس هایی از حیوانات این پارک را در اینجا ببینید.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

شیروان، شهر اْرْد بزرگ و شیرکوه
محمدعلي ضيغمي معروف به ممي كاكل بي‌غم
پنجمين سال‌گرد خراسان شمالي
دیدار انتخاباتی مهندس موسوی در بجنورد
«هنگام خاک‌سپاری من، الله‌‌مزار را بنوازید»
ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی
هنرمند موسیقی مقامی در بستر بیماری.
دیوار - یک داستان آبکی/ مهرداد صدقی
یار وفاسه ( وفای یار ) / عبدالله مدحت
دبیرستان ایراندخت (سمیه)

Archives

2010
2009
2009
2009
2009
2009
2008
2008
2008
2008
2008
2008
2007
2007
2007
2007
2007
2007
2006
2006
2006
2006
2006
2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []