در سمت راست خيابان طالقاني شرقي، نرسيده به فلكه شهيد ( ششم بهمن سابق) دو دهنه مغازه لبنيات فروشي بود كه هنگام گذر از آنجا بوي شير تازه و پنير و كره محلي و سرشير (قيماق) توجه هر رهگذر را به سوي مغازه جلب ميكرد و اگر به داخل مغازه نگاهي ميانداختيد تابلو بزرگي روبروي مغازه نصب بود كه در آن، اين شعر نوشته شده بود:
بشنو ز ممي رفيق دلبند --------- اندوه زمانه هيچ مپسند
صبحانه بنوش شير سالم ------- با خرمي و خوشي و لبخند
صاحب مغازه ، آقايي خوشرو و هميشه خندان بود كه با لهجه بجنوردي شما را براي خريد لبنيات تشويق ميكرد. اين تمام خاطرات و شناختي بود كه من از زندهياد اقاي ضيغمي داشتم و در سالهاي كودكي هنگام رفتن به مركز شهر و خريد، اين مغازه بزرگ و بوي آن توجهم را جلب ميكرد و با بزرگتر شدنم وقتي در مسير رفتو امد به دبيرستان از جلوي اين مغازه بزرگ و با آن تابلوي شعر ميگذشتم حس خوبي به من دست ميداد و براي من آن قسمت از پيادهرو خيابان طالقاني، نمود بوي شير تازه و شعر مميكاكل بود. ولي بعد از سالها وقتي از آنجا ميگذشتم نه اثري از بوي شير تازه مانده بود و نه آن مغازه بزرگ و كم كم اين قسمت از خاطرات من كمرنگ شد.
آقاي ممي كاكل براي نسلهاي قديمي بجنورد معرف يك جوانمرد و لوطي بود ولي همنسلهاي من شايد فقط در حد همان مغازه لبنياتي ميشناختن و نسل جديد... هيچ.
وقتي با آقاي قاسم ضيغمي، پسر بزرگ زندهياد ضيغمي صحبت ميكردم و در مورد كارهاي پدرشان ميگفتند با خودم فكر ميكردم آيا امروزه هم چنين جوانمردهايي در شهر ما هستند و ما نميشناسيم؟ يا لوطيگري مختص آن دوران بود؟
آقاي ضيغمي از خيران بزرگ بجنورد بودند كه چه در زمان پهلوي و چه بعداز انقلاب، خدمات زيادي براي مردم بجنورد انجام دادند. از جمعآوري پول براي كمك هزينه ازدواج جوانها و مراسم نذري و بردن پيرزنها و زنان مسن به سفرهاي زيارتي و ...
يكي از كارهايي كه انجام ميدادند، هربار در بجنورد اتفاق ناگواري ميافتاد و يا جواني فوت ميكرد با جمعآوري پول و خريد گوسفند و قرباني كردن در چهارنقطه بجنورد شهر را در برابر قضا و بلا بيمه ميكرد. اين اعتقادات آنقدر قوي و عميق بود كه با اينكار كمتر اتفاقات ناگوار رخ ميداد.
آقاي ضيغمي هم به مراسم مذهبي اهميت ميدادند و هم به جشنها و فرهنگ بجنورد كه رقص محلي بجنوردي كه جزو زيباترين رقصهاي فولكلور است بسيار مورد توجه ايشان بوده و به آن اهميت ميدادند.
زنده ياد ممي كاكل در دهه محرم كه تكيهها حليم نذري ميدادند براي سرعت كار و سرد نشدن حليمها در هر نوبت ده سيني حليم را به مجلس ميبرد و در سه نوبت سيصد نفر را حليم ميداد.

شادبودن مشخصه اصلي آقاي ضيغمي بود و معروف شدن به ممي كاكل بيغم بهخاطر همين خصلت شاد ايشان بود. متاسفانه ايشان با درگذشت پسرشان در آلمان دچار شكست بزرگي شدند و بيمار شدند و در سال هزار و سيصد و هفتادوهفت درگذشتند.
آقاي ضيغمي به اتفاق پسرهايشان
طبق گفته آقاي قاسم ضيغمي، مراسم تشييع جنازه ايشان مصادف با روز قدس بود و به آنها اجازه دادند بعد از مراسم روز قدس، تشييع جنازه انجام شود. ولي تعداد جمعيت تشييع كننده از شركت كنندگان مراسم قدس بيشتر بوده.
مردان نيك هميشه زنده و جاودان هستند و يادشان گرامي
با تشكر از آقاي قاسم ضيغمي كه لطف كردند و عكسهاي يادگار پدرشان را در اختيار من گذاشتند.
ياد و خاطره ايشان و آن مغازه هميشه در ذهن من و بسياري از بجنورديها حك شده.