شیندخت و بجنورد

خانه         يادداشت‌های روزانه         > بجنورد <         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

17, 2008 10:42

 

هنرمند موسیقی مقامی در بستر بیماری.

 


آقای "حسین ببی" دایره زن گروه موسیقی مقامی بجنورد مدت یک‌سال است در اثر سکته ناقص در بستر بیماری به‌سر می‌برد.
دیگر دست‌های هنرمند" آقای ببی" نمی‌تواند دایره دست بگیرد و ما از لذت شنیدن دایره زدن‌های زیبای ایشان محروم شدیم, در اثر سکته طرف راست بدن‌شان فلج شده.
به پاس قدردانی از این هنرمند خوب بجنوردی همت کنید و به احوال‌پرسی ایشان بروید , تنها کاری که ازدست ما بر می‌آید!

ویدوئوی دایره آقای ببی به هم‌راه قوشمه آقای آبچوری و آواز آقای عیسی قلی‌پور را در این‌جا ببینید.


7, 2008 10:58

 

دیوار - یک داستان آبکی/ مهرداد صدقی

 

آقای مهرداد صدقی طنز نویس خوب بجنوردی در جشن‌واره طنز رادیو با متن " دیوار" مقام سوم جشن‌واره را کسب کردند.
متن طنز " دیوار " را در این‌جا بخوانید.


اضافه شده در تاریخ بیست و دوم مهرماه

آقای صدقی در جشن‌واره طنز نیروزا با طنز بسیار جالب " یک داستان آبکی" مقام اول جشن‌واره را کسب کردند. ضمن تبریک به ایشان و آرزوی موفقیت‌های بیشتر برای‌شان. متن داستان را در وبلاگ‌شان بخوانید.


25, 2008 11:40

 

یار وفاسه ( وفای یار ) / عبدالله مدحت

 

شعر زیبای یار وفاسه به زبان ترکی بجنوردی را آقای عبدالله مدحت در سال 1372 سروده‌اند که با تار اجرا می‌شود.
برگردان فارسی و ارسال از آقای حصاری‌مقدم است.


قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

گئزلرنگ گئزمه دیشده،ایریم تی دن اتال د
چشمانت به چشمانم افتاد ، دلم از ته ( درون ) آتش گرفت

قاش قره گئز،منه باخ دنگ،ایریم بیردن اتال د
چشم ابرو سیاه به من نگاه کردی ، دلم به ناگه آتش گرفت

یادنگ د – د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی ، همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالن دئدنگ
چشم ابرو سیاه ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د – د چق قر باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به چقرباغ ( باغ گود )

طار مییه - ایش درخته - کئنه کنه اخر داغه
به طارمی - سه درخت – شهر کهنه – کوه آخر داغ

یادئنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ دبارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی


بیربرنن گدردی هایره،یادنگ د - د چر مغانه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به چهار مغان

تیتستانه و بش قارداشه - چلی له باغ و بامانه
توتستان و بش قارداش – باغ حلبی به بابا امان

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د- د باموسایه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به کوه بابا موسی

دوبرار وصدراباد و سیب دال له باغه
به دوبرار و صدر آباد و به باغی که سپیدار دارد

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره،یادنگ د- د کیچه باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ به کوچه باغ

منطقه - قرنقه دالان- فرزه باغ و شاق قیه
منطقه – دالان تاریک – باغ فرحزاد و شاقه

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د – د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالانگ دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر برنن گدردی هایره، یادنگ د- د قوزله باغه
با هم‌دیگر می‌رفتیم یادت هست کجا ؟ باغ گردویی

شئد قلی خان و منظره- توپنگ ایاغه،ایچریه
شط قلی خان و برج منظر ، پای توپ و ساختمان داخلی

یادنگ د- د منه دئدنگ هم میشه یادنگ د بارم
یادت هست به من گفتی همیشه به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ،خنه له اباد یالان دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی

بیر گئجه لنگر ایمام د، النگه قی دنگ الم-د
یک شب در امام‌زاده لنگر، دستت را در دستم گذاشتی

بیر داملاق یاش گئز لرنگ دن سو ویشده قشنگ دو داغنگه
یک قطره اشک از چشمانت بر روی لب‌های زیبایت لغزید

شو حالت د منه دئدنگ، ائلنجه یادنگ د بارم
در همان حالت به من گفتی ، تا هنگام مرگ به یادت هستم

قاش قره گئز یالان دئدنگ خنه له اباد یالانگ دئدنگ
چشم ابرو سیاه دروغ گفتی ، خانه آباد دروغ گفتی


7, 2008 01:12

 

دبیرستان ایراندخت (سمیه)

 

در ضلع شرقی میدان هفده شهریور فعلی ( بیست‌و‌پنج شهریور سابق) ساختمان قدیمی دبیرستانی به چشم می‌خورد با تابلویی با عنوان "دبیرستان دخترانه سمیه" ( ایراندخت سابق) . این دبیرستانی است که مدت چهار سال در آنجا درس خواندم و خاطرات زیادی از آنجا دارم. امسال بطور تصادفی روز چهاردهم فروردین از کنار دبیرستان می‌گذشتم که تصمیم گرفتم بعد از سال‌ها وارد دبیرستان شوم و از داخل آن عکس بگیرم.
دبیرستان تغییرات زیادی کرده ولی بخش قدیمی آن به همان صورت قبل مانده. حیاط دبیرستان بدلیل ساختمان جدیدی که در آن ساختند کوچک‌تر شده.
عکس‌هایی از دبیرستان ایراندخت را اینجا می‌گذارم برای تجدید خاطره کسانی که در این دبیرستان درس خواندند و یا خاطره‌هایی از آنجا دارند.

با تشکر از مدیریت محترم دبیرستان سمیه ( ایراندخت) و دوست و همکلاسی خوبم "خانم ناهید هدایت" که معاون پرورشی دبیرستان سمیه هستند و بخش‌های مختلف دبیرستان را نشانم دادند.

پ.ن1: وقتی از در قدیمی دبیرستان وارد شدم پرده بزرنتی ضخیمی که قبلن وجود نداشت و امروزه جلوی در ِ همه مدارس دخترانه وجود داره بچشم می‌خورد ولی بعد از پرده ، در ِ نرد‌ه‌ای که جلوی سالن ورودی دبیرستان به‌چشم می‌خورد و قفل بود! برام عجیب بود و فورن این سوال به ذهنم رسید که آیا مدارس پسرانه هم چنین نرده‌های زندان مانند و زندانبانی دارند؟ آیا با نرده و قفل از دختران‌مان حفاظت می‌کنیم؟!
این ظاهر قشنگی برای یک محیط آموزشی نیست. ای کاش مسئولان آموزش و پرورش در این مورد بیشتر دقت کنند.
سوال دیگر اینکه اسم قدیمی دبیرستان (ایراندخت) چه اشکالی داشت که بعد از انقلاب آن‌را عوض کردند و اسم سمیه را جای‌گزین کردند؟!

سالن ساختمان قدیمی دبیرستان که دفتر دبیرستان هم در آنجا قرار دارد.

نمایی از ساختمان قدیمی




نمایی از محوطه دبیرستان. در زمان ما این نیمکت‌های چوبی وجود نداشت و ما تکیه به دیوارهای کلاس می‌دادیم و یا ولو شده بر زمین می‌نشستیم:)

زمین بسکتبال مثل سابق . (من عضو تیم بسکتبال دبیرستان بودم )

ساختمان جدید دبیرستان

به طرف طبقه دوم درب آمفی تئاتر دبیرستان که برنامه جشن‌ها و نمایش‌ها در آنجا اجرا می‌شد.
و بعد از انقلاب نمایشگاه کتاب و عکس و ... خاطرات زیادی از آنجا دارم!

کلاسی که سال آخر در آنجا درس می‌خواندم طبقه دوم دبیرستان.

سایت دبیرستان که در ساختمان جدید قرار دارد.


17, 2008 11:33

 

میر نوروزی ( خان خان)

 

در شهرستان بجنورد تا چند ده سال پيش، در ايام نوروز مراسمي اجرا مي شده است كه در اصطلاح محلي به آن " خان خان " مي گويند.
در اين مراسم، مسخره يي را عنوان خان داده براي او بارگاهي در ميدان مركزي شهر مي آراستند، كسي را وزير او مي كردند و به مدت سيزده روز تمام حكومت بر شهر، يكسره در اختيار او نهاده مي شد. گفتند كه حتي خان هاي پر قدرت و پر افاده اي همچون سردار مقتدر بجنوردي نيز به رضاي خاطر در اين سيزده روز سر به فرمان خان نوروزي مي گذاشتند.
بجنورديان مراسم" خان خان "را با غرور تمام (نوعي نقد اجتماعي بسيار پيشرفته) مي شمردند:زيرا خان چند روزه ، علي الرسم حق داشته است در مسايل اجتماعي قضاوت كند:و احكام او(جز در موارد پيچيده اي نظير قتل نفس) به اجرا گذاشته مي شده و اين خود فرصتي به دست او مي داده است تا در مدت كوتاه فرمان فرمايي خويش،شيوه حكومت و عدالت خان هاي محلي را با درجه زيادي از بزرگنمايي،زير ذره بين طنز به باد ريشخند و استهزا بگيرد!
شك نيست كه تحمل يك چنين انتقادي ، حتي در لفافه ي مراسم سنتي ، از قدرت هاي خودكامه ملوك الطوايفي اواخر عمر قاجار سخت مستبعد مي نمايد و قابل قبول ترين صورت قضيه اين است كه هرگز مردم هوشمند و بيدار دل را مجال آن نمي داده اند كه به تخت خان چند روزه تكيه زند و مصون از هر تعرضي ، از اين پايگاه ، كاريكاتور تلخي از واقعيت در برابر چشم مردم تصوير كند و از خواب بي خبريشان بر انگيزد.حق اين است كه مراسم، تنها در مرحله سرگرمي و ديوانه بازي و مسخره گي به انجام مي رسيده.دلقك بازي "خان خان"به عنوان نقدي اجتماعي ،تصوري چندان دموكراتيك است كه از يك سو با خود كامگي مطلق عصر قاجار واز سوي ديگر با فقدان كامل آگاهي هاي اجتماعي و سياسي مردم روزگار كوچك ترين امكان بروز و ظهور نمي توانسته است يافت.با اين همه، در مراسم خان خان طعنه اي سخت شيرين نهفته است:آنجا كه در آخر كار،در پايان مراسم ، در گردش روز سيزده فروردين، مردم بجنورد بر خان چند روزه مي شورند، بر سر او مي ريزند و كشان كشان ،او را به گردشگاه بش قارداش(پنج برادران) مي برند و با سرنگون كردن وي به آبگير بزرگي كه در آنجاست،در واقع براي بازگشت به ميان مردم تطهيرش مي كنند!
به سال 1349 پيرمردي زندگي می كرد كه مي گفتند واپسين خان نوروزي بوده است

كتاب كوچه/جلد يك/انتشارات مازيار/ چاپ دوم 1377
احمد شاملو با همكاري آيدا سركيسيان

متن ارسالی از آقای احسان حصاری‌مقدم


22, 2008 11:21

 

نوروز عَيدِ مِز / آقای احمد فیروزیان

 

شعر ترکی "عید نوروزمان" از آقای فیروزیان را آقای حصاری‌مقدم زحمت کشیدند و برایم فرستادند، قسمتی از ایمیل ایشان را که توضیحاتی در مورد شعر نوشتند را اینجا می‌گذارم.

خا نم انصاري
مطلب زير اولين سروده يكي از هم‌شهريان بجنوردي به نام آقاي "احمد فيروزيان" متولد 1319 كه با تاثير از شعر آقاي سراج شكل گرفته است. ناگفته نماند دوستاني چند پس از شنيدن صد اي " ياد السن " به تكاپو افتاده و سعي دارند ابياتي را به زبان مادري‌مان بر روي كاغذ بياورند كه همه اينها مرهون تلاش و همت شما در اين وادي ست .

نوروز عَيدِ مِز / عيد نوروزمان


عيدَ ياخِن اُلَرـ دِ
حاجي نوروز چِخَرـ دِ
قرمز پالتو گي يَر ـ دِ

عيد نوروز نزديك مي شد
حاجي نوروز درمي آمد (مي آمد)
پالتو قرمز مي پوشيد

ايزِنِه قَره ائد ر ـ دِ
طبلِ نِه قِز دِرْر ـ دِ
قرمز كُلتَه قُيَر ـ د

صورتش را سياه مي كرد
طبلش را گرم مي كرد
كلاه قرمز (بر سرش)مي گذاشت

ملتِ شاد ائدَر ـ دِ
غصه نِه پاك ائدَر ـ دِ
عيدِ خبر بئِرَر ـ دِ

مردم را شاد مي كرد
غصه (ها) را پاك مي كرد
(آمدن)عيد را خبر مي داد

اِكِّه قَران آلَر ـ دِ
ايل آخِرِه گَلَر ـ دِ
انَم خَلته تيكَر ـ دِ

دو ريال پول مي گرفت
آخر سال (كه)مي آمد
مادرم كيسه پارچه اي (كوچك)مي دوخت

خَلِي خَلتَه چِخَر ـ دِ *
خَلِي خَلته نِه دييَر ـ دِ
كيچَه لَرـ دَ ـ گَزَرـ دِ

خلي خلته در مي آمد
خلي خلته را مي گفت
در كو چه ها مي گشت

چارشنبه گين اُلَر ـ دِ
آتَم كُندَه يِقَر ـ دِ
كُندَه نِه اُت بِئرَر ـ دِ

روز چهار شنبه(سوري كه)مي شد
پدرم هيزم جمع مي كرد
هيزم (ها) را آتش مي زد


اُت ايستِن دَن كِئچَر ـ دِ
سارِه لِقِه تئكَر ـ دِ
قِرمز لِقِه آلَر ـ دِ

از روي آتش رد مي شد
زردي را مي ريخت
قرمزي را مي گرفت


عَيدِ خَبَر بِئرَن ـ دَ
بِهِي توپِه آتَن ـ دَ

(هنگام)خبر دادن عيد
پرتاب كردن توپ بزرگ (هنگام تحويل سال نو)

آتَم مَنِه گئرَن ـ دَ
تازَّه ر ختِ گي يَن ـ دَ
اِئپِش َمن دن آلرد

پدرم كه مرا مي ديد
(هنگامي)لباس تازه پوشيده بودم
از من بوسه مي گرفت (مرامي بوسيد)


اكِّه قَران بِئرَر ـ دِ
اُ ـ زَمان لَه ياد اُلسِن
بُجنورد لِه دِلشاد اُلسِن

دو ريال مي داد
آن زمان ها ياد شود
اهل بجنورد شاد شود

* بخشي از مراسم ملاقه زني شب چهارشنبه سوري كه توسط دختران و پسران نو جوان در بجنورد اجرا مي شده است. آن ها با سر كردن چادر به در خانه ها رفته و با نوايي آهنگين اين شعر كودكانه را مي خواندند :

"خَلِي خَلِي خَلتَمِه به
ديشي دَكِه كُلْتَمِه به
سوا گَل يَم يِمِرتَمه به"

خاله خاله كيسه ي پارچه ايم را بده
كلاهم را كه در سوراخ است بده
فردا مي آيم تخم مرغم را بده

تصحیح و برگردان:آقای احسان حصاری‌مقدم




16, 2008 01:13

 

حمام سراب

 


هم‌شهری خوبم آقای احسان حصاری‌مقدم زحمت کشیدند و مطلب بسیار جالبی در مورد تاریخچه حمام سراب برایم فرستادند. با تشکر از ایشان، این متن جالب را در اینجا بخوانید.


24, 2007 01:02

 

معرفی یک همشهری موفق

 

آقای مهرداد صدقی یکی از جوان‌های فعال و موفق و طنزنویس بجنوردی, متولد 1356 و کارشناسي ارشد علوم و صنايع چوب و کاغذ و عضو هيات علمي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان هستند.
آقای صدقی در کنار کار دانشگاهی به طنز نويسی هم مي‌پردازند و عضو هيئت تحريريه ماهنامه گل‌آقا هستند و در اين نشريه ستون ثابت دارند.
قسمتی از فعاليت‌ها و افتخارات ايشان به قرار زير است:

نويسنده سريال طنز چارديواری ( خراسان شمالی)
مقام اول بخش طنز جشنواره سراسري مطبوعات در حوزه شهري- تهران 86
مقام اول جشنواره سراسري طنز و کاريکاتور بم 84
رتبه برتر جشنواره سراسري طنز تهران 84
مقام دوم بخش نثر دومين جشنواره سراسري طنز تهران 85
مقام سوم جشنواره سراسري طنز مکتوب- حوزه هنري تهران 85
برگزيده مسابقه سراسري طنز ماهنامه گل‌آقا – فروردين 86
چاپ اثر در کتاب گوهران- کتاب برگزيده داستان هاي کوتاه دانشجويان سراسر کشور)- انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد-83)

آقای صدقی داستان طنز "کلپاسه" را که قبلن در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده را برای سایت فرستادند که در اينجا مي‌توانيد، بخوانيد.
با تشکر از ايشان و آرزوی موفقيت بيشتر برايشان.


19, 2007 01:26

 

پارک پردیسان باباامان

 

کلنگ پروژه احداث پارک وحش پردیسان در باباامان بجنورد , روز جمعه نهم شهریور ماه در حضور خانم دکتر جوادی, معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست , توسط فرماندار بجنورد زده شد و تعداد ده راس گوزن و آهو و قوچ در این محل آزاد شدند.




پارک وحش پردیسان فضایی به متراژ 300 هکتار را در بر می گیرد. طبق برنامه ارائه شده در این پروژه فضای تفریحی و استراحتگاهی هم در نظر گرفته شده.
امیدوارم این پروژه هر چه زودتر به مرحله اجرا در بیاید و باباامان زیبا که این روزها دوران رکودش رو می گذراند مثل سابق پررونق شود.

عکس هایی از حیوانات این پارک را در اینجا ببینید.


5, 2007 11:27

 

ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی

 

اَل اَلِه یُووییَه. اَل دُولانِیَه ایزِه یُووییَه.
دست، دست را می‌شوید، دست برمی‌گردد صورت را می‌شوید.
همدلی و کمک به دیگران و رفتار متقابل آنها در تمامی زمینه‌ها.

اِئزِم که گِرنمیَه، خَلقِن که سالانِدِه.
مال خودم دیده نمی‌شود، مال مردم آویزان است.
انکار و چشم بستن بر روی عیب و ایرادهای خودمان و طرح عیوب مردم.

آج قارنَ اَجْجَه اَیران.
شکم گرسنه، دوغ تلخ
وعده‌های توخالی

اُت دئدِم،دیلِم یان دِ
آتش گفتم، زبانم سوخت.
اظهار پشیمانی از طرح مطلب و یا سخنی.

ایتِنگ اَیاغِندَن تیکان چخارتیَه.
از پای سگ خار در می‌آورد.
سخت کوش- در مورد انجام کارهای سخت و مشاغل طاقت فرسا.

اَیْ رِهْ اُتِه، راست دانِش.
کج بشین، راست صحبت کن.
اظهار صداقت و راسنگویی در هر موقعیتی.

ایزِه بَززَی، ایچِه دَززَی.
صورت بزک شده، داخلش کود (پِهِن)
برای اشخاص متظاهر به دانستن و فهمیدن ( کنایه از خرابی کار)

اَلِنْدَن سُو دامْمِیَه.
از دستش آب نمی‌چکد.
خساست بیش از حد.

اوُتَه گَلِددنگ یا سُوَوه؟
به آتش آمده‌ای یا آب؟
به جنگ آمدی یا صلح؟ ( آتش= جنگ، آب= صلح)
برای کسی که بسیار عجول و بی‌صبر است.

تُوق هَر نَقَد چاق اوُلْسِن، گِتِه دار اُلیَه.
مرغ هر چقدر چاق شود، مقعدش تنگ می‌شود.
اشاره به اشخاص ثروتمند که صرفه جویی و خست زیاد پیشه کرده‌اند.

داغ دَه جِیران گِرساتیَه.
در کوه آهو نشان می‌دهد.
نشان از وعده‌های دست نیافتنی.

دارا آدم گیسِن، مبارک اُولسِن، فقیر آدم گیسِن، نئیردَن گَتِرِدِه؟
شخص پولدار بپوشد ( می‌گویند) مبارک باشید، فقیر بپوشد ، از کجا ، آورده؟
شک به آدم فقیر

قوشنِه قوشنِه دَن ائرتَه تُرماقِه اِرْگنیَه
همسایه از همسایه، صبح بیدار شدن را یاد می‌گیرد.
تاثیر اخلاق مثبت یا منفی در دیگران.

هَر کِمْ اِشَیْ اُولدِه، سَن پالان.
هرکس الاغ شد، تو پالان.
از موقعیت سخت دیگران سواستفاده کردن.

آسْ دَ کِه داش، دو رِ ددِ، ایسْ دَکِه داش ، دورمیَه.
سنگ زیرین ایستاده، سنگ رویی نمی‌ایستد.
منظور کسی که سختی را تحمل میکند اعتراضی ندارد، کسی که راحت‌تر است اعتراض دارد.

اِئوِم دَن چِخسِن،قارنِمَه گِدسِن
از خانه‌ام در بیاید،به شکم برود
از این جیب به ان جیب


آش شاقَه دَ اُتِرمیییَه،یُخارِ دَ،یِر تاپ مییَه
پایین نمی‌نشیند،بالا جا پیدا نمی‌کند
عدم شناخت از جایگاه اجتماعی

کنایه،اصطلاح،واژه:

آرَه بیرـ یک در میان

آج و یالان قاج ـ گرسنه و درمانده

آق سَق قال ـ ریش سفید

آلَه بَلَی ـ رنگ و وارنگ

اَپیشو ـ عطسه


با تشکر از آقای احسان حصاری برای فرستادن این ضرب‌المثل‌ها


9, 2007 02:32

 

آقای احسان حصاری‌مقدم

 

در گوشه و کنار زادگاه کوچکم، بجنورد ، کسانی هستند که به بجنورد و فرهنگ و زبان آن علاقه دارند و برای زنده نگهداشتن این فرهنگ تلاش می‌کنند، انسان‌های بی‌ادعایی که در سکوت گنجینه بسیار باارزشی را گردآوری می‌کنند. یکی از آن‌ها که افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کردم، آقای " احسان حصاری‌مقدم" است.

در نیروگاه ، در گاراژی قدیمی و در گوشه فروشگاه لوازم ماشین، "آقای احسان حصاری" در لحظه‌های فراغت‌شان که زیاد هم نیست، مجموعه‌ای از ضرب‌المثل‌ها- شعرها و حکایات به زبان ترکی بجنوردی را جمع آوری کردند. ایشان با تلاش و زحمت فراوان آنها را جمع‌آوری و فیش‌برداری کردند. کار بسیار باارزشی که ایشان امیدوارند بتوانند بصورت مکتوب دربیاورند.
یکی از دلایلی که زبان ترکی بجنوردی از بکری خارج شده و تحت تاثیر زبان فارسی و کردی کرمانجی قرار گرفته، نداشتن دستور زبانی بصورت مکتوب است. امیدورام هم‌شهری‌های خوب دیگر هم در این زمینه اقدام کنند.
آقای حصاری و جمعی از دوستان‌شان در تلاش برای جمع آوری کلمات و ضرب‌المثل‌های ترکی با تلفظ و مفهوم دقیق آن می‌باشند. آنها امیدوارند بتوانند مجموعه ای مانند کتاب" کوچه" شاملو در مورد ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی ارائه بدهند.
با آرزوی موفقیت برایشان.

شعر زیبایی با زبان ترکی بجنوردی را که آقای حصاری‌مقدم در اختیارم گذاشتند را در اینجا می‌گذارم.این شعر عاشقانه قدیمی در وصف یار سروده شده و در این شعر تشبیه‌های بسیار زیبایی در مورد اعضای صورت یار بکار رفته . ترجمه این شعر هم از آقای احسان حصاری‌مقدم می باشد.

این شعر زیبا به روایت مرحومه حميده بي‌بي هاشمي‌نژاد ( 1297-1381) مي باشد.

بُویِنگْ صُراحی کیزَ سِه
سو سالماقَه، نه یاخْشِه

آقزِنگ هیمان کیسه سه
پول سالماقَه نه یاخْشِه

ايْزِنگ گُلمکان آلْمَه سه
ایس لَماقه، نه یاخْشِه

بِرنِنگ بازار نُخُودِه
آش سالماقَه نه یاخْشِه

گِزِنگْ گلاب چشمَه سه
سو ایشماقَه نه یاخْشِه

قاشِنگ، ایلان قویْ رِقِه
آت باسماقَه، نه یاخْشِه

آلْ لنگ میدان گنگ لِقَه
آت چاپْ ماقَه نه یاخْشِه

×××

گردنت همچون کوزه صراحی می
آب کردن به آن، چه خوب است

دهانت همچون کیسه زر
پول کردن به آن، چه خوب است

صورتت مثل سیب گلمکان
بوکردنش ، چه خوب است

دماغت نخود بازار
داخل آش کردن آن چه خوب است

چشم‌ات، چشمه گلاب
آب‌خوردن آن چه خوب است

ابرویت هم‌چون دُم مار
لگد کردن آن چه خوب است

پیشانی‌ات به پهنای میدان
اسب‌دوانی در آن چه خوب است



8, 2007 11:10

 

آرامگاه باغ‌مزار گرمه / قدمت هفت هجری

 

این اثر معماری زیبا متعلق به دوره ایلخانی در گرمه واقع شده است.
بنایی آجری از نوع چهارطاقی گنبددار که پلان آن از داخل مربع و از خارج هشت ضلعی است. عرض دیوارها در بیشترین قسمت حدود صدوپنجاه سانتیمتر و ارتفاع بنا بطور کلی حدود نه‌و‌نیم متر است که اکنون فقط ایوان جنوب‌شرقی باقی‌مانده است. گوشه‌های بنا از خارج با طاق‌نماهای تزئینی متشکل از دو بازوی بلند با تاج پیش آمده نماسازی شده که هر بازوی آن یکی از پایه‌های طاق ایوان را تشکیل می‌داده است . دربالای هر ورودی در چهارسوی بنا نورگیرهای با قوس جناقی تعبیه شده است. یک گنبد کلاه‌خودی شکل آجری به کمک چهار فیلپوش بر فراز فضای مربع شکل بنا استوار شده است.بطورکلی پلان، شیوه آجرچینی خفته راسته در طاق‌نماها و فیلپوش‌ها و نماسازی گنبد در منطقه بی‌نظیر است.
مصالح: آجر- گچ- چوب- آهک
این بنا با شماره ثبت 1380/3 در فهرست آثار ملی قرار گرفته است.

عکس های دیگری از این مکان را در فوتوبلاگ ببینید.


21, 2007 11:50

 

سالوک

 

رشته كوه سالوك، به عنوان پارك ملي نام‌گذاري شده. با درختان ارس چند صدساله و بوته‌هاي گون با گل‌هاي الوان و بسيار معطر و ديگر مناظر جامعه گياهي- مرتعي، يكي از غني‌ترين و بهترين مراتع مشجر منطقه محسوب مي‌گردد كه در خراسان منحصر به‌فرد است.
”غار گمنامان“ سالوك در جنوب روستاي رختيان (34 كيلومتري جنوب بجنورد) با يكساعت پياده روي از جذبه خاصي براي كوه‌نوردان برخوردار است.
عکس‌های زیبایی از منطقه سالوک ، هم‌شهری خوبم آقای رضا ایرج فرستادند که در فوتوبلاگ می‌توانید ببینید.

همین‌طور دو ویدئوی کوتاه از منطقه حفاظت شده سالوک که قبلن هم در اینجا گذاشتم رو می‌توانید ببینید.

ویدئوی شماره یک

ویدئوی شماره دو


8, 2007 11:34

 

چهارشنبه بازار

 

چهارشنبه بازار, خیابانی است در بجنورد که از فلکه شهید شروع می شود و به پای توپ ختم می شود. این خیابان از قدیم محل خرید روستائیان و همینطور ترکمن های منطقه جرگلان بوده و هست. در چهارشنبه بازار بییشتر مغازه ها مختص روستائیان است و خریداران آنها روستائیانی هستند که برای تهیه مایحتاج خود به شهر می آیند, شامل پارچه فروشی- پوشاک - کفش – آبنبات و فرش فروشی هایی که قالیچه و پشتی های ترکمنی می فروشند . این خیابان به دلیل اینکه محل خرید روستائیان است رنگ و رو و بافت روستایی دارد. در چهارشنبه بازار کاروانسراهای قدیمی وجود دارد که الان متروکه و یا انبار مغازه ها می باشند.
عکس هایی از چهارشنبه بازار را در اینجا می توانید ببینید.


30, 2006 01:19

 

بازنشستگی / علی اکبر سراج اکبری

 

روزگاری ما جوان بودیم و حالی داشتیم
صورت عاری از چروک و خط و خالی داشتیم
با حقوق کارمندی تا مجرد بوده ایم
در خیال و وهم خود فکر عیالی داشتیم
هم نفس پیدا شد و امروز و فردا سال شد
سال بعد از جیغ بچه قیل و قالی داشتیم
بهر ثبت نام لیلا و نقی در مدرسه
گشت شهریه گران و نق و نالی داشتیم
تا حقوق کارمندی با تورم جفت شد
بهر خرج روزمره جیب خالی داشتیم
بچه ها کم کم به دانشگاهها راهی شدند
با نداری فکر تحصیلات عالی داشتیم
با ته دیگ آشنا شد پهنه کفگیرمان
گرچه ته دیگی نبود و دیگ خالی داشتیم
تا نوه پیدا شد و لبخند زد , ما بهر او
حسرت یک بستنی پرتقالی داشتیم
رفت فرش زیر پا در راه تحصیل پسر
حسرت با زن نشستن روی قالی داشتیم
این زمان آوا برآمد هان دگر پرواز کن
چون نظر کردیم آنک نیمه بالی داشتیم
گر حقوق کارمندی بهر ما یک بال بود
نصف کردند و تو خود دیدی چه حالی داشتیم
ما ز ِ دولت بهر پیری چشم یاری داشتیم
همقطاران, خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

هنرمند موسیقی مقامی در بستر بیماری.
دیوار - یک داستان آبکی/ مهرداد صدقی
یار وفاسه ( وفای یار ) / عبدالله مدحت
دبیرستان ایراندخت (سمیه)
میر نوروزی ( خان خان)
نوروز عَيدِ مِز / آقای احمد فیروزیان
حمام سراب
معرفی یک همشهری موفق
پارک پردیسان باباامان
ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی

Archives

2008
2008
2008
2008
2008
2008
2007
2007
2007
2007
2007
2007
2006
2006
2006
2006
2006
2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []