شیندخت و بجنورد

خانه         يادداشت‌های روزانه         > بجنورد <         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

24, 2007 01:02

 

معرفی یک همشهری موفق

 

آقای مهرداد صدقی یکی از جوان‌های فعال و موفق و طنزنویس بجنوردی, متولد 1356 و کارشناسي ارشد علوم و صنايع چوب و کاغذ و عضو هيات علمي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان هستند.
آقای صدقی در کنار کار دانشگاهی به طنز نويسی هم مي‌پردازند و عضو هيئت تحريريه ماهنامه گل‌آقا هستند و در اين نشريه ستون ثابت دارند.
قسمتی از فعاليت‌ها و افتخارات ايشان به قرار زير است:

نويسنده سريال طنز چارديواری ( خراسان شمالی)
مقام اول بخش طنز جشنواره سراسري مطبوعات در حوزه شهري- تهران 86
مقام اول جشنواره سراسري طنز و کاريکاتور بم 84
رتبه برتر جشنواره سراسري طنز تهران 84
مقام دوم بخش نثر دومين جشنواره سراسري طنز تهران 85
مقام سوم جشنواره سراسري طنز مکتوب- حوزه هنري تهران 85
برگزيده مسابقه سراسري طنز ماهنامه گل‌آقا – فروردين 86
چاپ اثر در کتاب گوهران- کتاب برگزيده داستان هاي کوتاه دانشجويان سراسر کشور)- انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد-83)

آقای صدقی داستان طنز "کلپاسه" را که قبلن در ماهنامه گل‌آقا چاپ شده را برای سایت فرستادند که در اينجا مي‌توانيد، بخوانيد.
با تشکر از ايشان و آرزوی موفقيت بيشتر برايشان.


19, 2007 01:26

 

پارک پردیسان باباامان

 

کلنگ پروژه احداث پارک وحش پردیسان در باباامان بجنورد , روز جمعه نهم شهریور ماه در حضور خانم دکتر جوادی, معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست , توسط فرماندار بجنورد زده شد و تعداد ده راس گوزن و آهو و قوچ در این محل آزاد شدند.




پارک وحش پردیسان فضایی به متراژ 300 هکتار را در بر می گیرد. طبق برنامه ارائه شده در این پروژه فضای تفریحی و استراحتگاهی هم در نظر گرفته شده.
امیدوارم این پروژه هر چه زودتر به مرحله اجرا در بیاید و باباامان زیبا که این روزها دوران رکودش رو می گذراند مثل سابق پررونق شود.

عکس هایی از حیوانات این پارک را در اینجا ببینید.


5, 2007 11:27

 

ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی

 

اَل اَلِه یُووییَه. اَل دُولانِیَه ایزِه یُووییَه.
دست، دست را می‌شوید، دست برمی‌گردد صورت را می‌شوید.
همدلی و کمک به دیگران و رفتار متقابل آنها در تمامی زمینه‌ها.

اِئزِم که گِرنمیَه، خَلقِن که سالانِدِه.
مال خودم دیده نمی‌شود، مال مردم آویزان است.
انکار و چشم بستن بر روی عیب و ایرادهای خودمان و طرح عیوب مردم.

آج قارنَ اَجْجَه اَیران.
شکم گرسنه، دوغ تلخ
وعده‌های توخالی

اُت دئدِم،دیلِم یان دِ
آتش گفتم، زبانم سوخت.
اظهار پشیمانی از طرح مطلب و یا سخنی.

ایتِنگ اَیاغِندَن تیکان چخارتیَه.
از پای سگ خار در می‌آورد.
سخت کوش- در مورد انجام کارهای سخت و مشاغل طاقت فرسا.

اَیْ رِهْ اُتِه، راست دانِش.
کج بشین، راست صحبت کن.
اظهار صداقت و راسنگویی در هر موقعیتی.

ایزِه بَززَی، ایچِه دَززَی.
صورت بزک شده، داخلش کود (پِهِن)
برای اشخاص متظاهر به دانستن و فهمیدن ( کنایه از خرابی کار)

اَلِنْدَن سُو دامْمِیَه.
از دستش آب نمی‌چکد.
خساست بیش از حد.

اوُتَه گَلِددنگ یا سُوَوه؟
به آتش آمده‌ای یا آب؟
به جنگ آمدی یا صلح؟ ( آتش= جنگ، آب= صلح)
برای کسی که بسیار عجول و بی‌صبر است.

تُوق هَر نَقَد چاق اوُلْسِن، گِتِه دار اُلیَه.
مرغ هر چقدر چاق شود، مقعدش تنگ می‌شود.
اشاره به اشخاص ثروتمند که صرفه جویی و خست زیاد پیشه کرده‌اند.

داغ دَه جِیران گِرساتیَه.
در کوه آهو نشان می‌دهد.
نشان از وعده‌های دست نیافتنی.

دارا آدم گیسِن، مبارک اُولسِن، فقیر آدم گیسِن، نئیردَن گَتِرِدِه؟
شخص پولدار بپوشد ( می‌گویند) مبارک باشید، فقیر بپوشد ، از کجا ، آورده؟
شک به آدم فقیر

قوشنِه قوشنِه دَن ائرتَه تُرماقِه اِرْگنیَه
همسایه از همسایه، صبح بیدار شدن را یاد می‌گیرد.
تاثیر اخلاق مثبت یا منفی در دیگران.

هَر کِمْ اِشَیْ اُولدِه، سَن پالان.
هرکس الاغ شد، تو پالان.
از موقعیت سخت دیگران سواستفاده کردن.

آسْ دَ کِه داش، دو رِ ددِ، ایسْ دَکِه داش ، دورمیَه.
سنگ زیرین ایستاده، سنگ رویی نمی‌ایستد.
منظور کسی که سختی را تحمل میکند اعتراضی ندارد، کسی که راحت‌تر است اعتراض دارد.

اِئوِم دَن چِخسِن،قارنِمَه گِدسِن
از خانه‌ام در بیاید،به شکم برود
از این جیب به ان جیب


آش شاقَه دَ اُتِرمیییَه،یُخارِ دَ،یِر تاپ مییَه
پایین نمی‌نشیند،بالا جا پیدا نمی‌کند
عدم شناخت از جایگاه اجتماعی

کنایه،اصطلاح،واژه:

آرَه بیرـ یک در میان

آج و یالان قاج ـ گرسنه و درمانده

آق سَق قال ـ ریش سفید

آلَه بَلَی ـ رنگ و وارنگ

اَپیشو ـ عطسه


با تشکر از آقای احسان حصاری برای فرستادن این ضرب‌المثل‌ها


9, 2007 02:32

 

آقای احسان حصاری

 

در گوشه و کنار زادگاه کوچکم، بجنورد ، کسانی هستند که به بجنورد و فرهنگ و زبان آن علاقه دارند و برای زنده نگهداشتن این فرهنگ تلاش می‌کنند، انسان‌های بی‌ادعایی که در سکوت گنجینه بسیار باارزشی را گردآوری می‌کنند. یکی از آن‌ها که افتخار آشنایی با ایشان را پیدا کردم، آقای " احسان حصاری" است.

در نیروگاه ، در گاراژی قدیمی و در گوشه فروشگاه لوازم ماشین، "آقای احسان حصاری" در لحظه‌های فراغت‌شان که زیاد هم نیست، مجموعه‌ای از ضرب‌المثل‌ها- شعرها و حکایات به زبان ترکی بجنوردی را جمع آوری کردند. ایشان با تلاش و زحمت فراوان آنها را جمع‌آوری و فیش‌برداری کردند. کار بسیار باارزشی که ایشان امیدوارند بتوانند بصورت مکتوب دربیاورند.
یکی از دلایلی که زبان ترکی بجنوردی از بکری خارج شده و تحت تاثیر زبان فارسی و کردی کرمانجی قرار گرفته، نداشتن دستور زبانی بصورت مکتوب است. امیدورام هم‌شهری‌های خوب دیگر هم در این زمینه اقدام کنند.
آقای حصاری و جمعی از دوستان‌شان در تلاش برای جمع آوری کلمات و ضرب‌المثل‌های ترکی با تلفظ و مفهوم دقیق آن می‌باشند. آنها امیدوارند بتوانند مجموعه ای مانند کتاب" کوچه" شاملو در مورد ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی ارائه بدهند.
با آرزوی موفقیت برایشان.

شعر زیبایی با زبان ترکی بجنوردی را که آقای حصاری در اختیارم گذاشتند را در اینجا می‌گذارم.این شعر عاشقانه قدیمی در وصف یار سروده شده و در این شعر تشبیه‌های بسیار زیبایی در مورد اعضای صورت یار بکار رفته . ترجمه این شعر هم از آقای احسان حصاری می باشد.

بُویِنگْ صُراحی کیزَ سِه
سو سالماقَه، نه یاخْشِه

آقزِنگ هیمان کیسه سه
پول سالماقَه نه یاخْشِه

ايْزِنگ گُلمکان آلْمَه سه
ایس لَماقه، نه یاخْشِه

بِرنِنگ بازار نُخُودِه
آش سالماقَه نه یاخْشِه

گِزِنگْ گلاب چشمَه سه
سو ایشماقَه نه یاخْشِه

قاشِنگ، ایلان قویْ رِقِه
آت باسماقَه، نه یاخْشِه

آلْ لنگ میدان گنگ لِقَه
آت چاپْ ماقَه نه یاخْشِه

×××

گردنت همچون کوزه صراحی می
آب کردن به آن، چه خوب است

دهانت همچون کیسه زر
پول کردن به آن، چه خوب است

صورتت مثل سیب گلمکان
بوکردنش ، چه خوب است

دماغت نخود بازار
داخل آش کردن آن چه خوب است

چشم‌ات، چشمه گلاب
آب‌خوردن آن چه خوب است

ابرویت هم‌چون دُم مار
لگد کردن آن چه خوب است

پیشانی‌ات به پهنای میدان
اسب‌دوانی در آن چه خوب است



8, 2007 11:10

 

آرامگاه باغ‌مزار گرمه / قدمت هفت هجری

 

این اثر معماری زیبا متعلق به دوره ایلخانی در گرمه واقع شده است.
بنایی آجری از نوع چهارطاقی گنبددار که پلان آن از داخل مربع و از خارج هشت ضلعی است. عرض دیوارها در بیشترین قسمت حدود صدوپنجاه سانتیمتر و ارتفاع بنا بطور کلی حدود نه‌و‌نیم متر است که اکنون فقط ایوان جنوب‌شرقی باقی‌مانده است. گوشه‌های بنا از خارج با طاق‌نماهای تزئینی متشکل از دو بازوی بلند با تاج پیش آمده نماسازی شده که هر بازوی آن یکی از پایه‌های طاق ایوان را تشکیل می‌داده است . دربالای هر ورودی در چهارسوی بنا نورگیرهای با قوس جناقی تعبیه شده است. یک گنبد کلاه‌خودی شکل آجری به کمک چهار فیلپوش بر فراز فضای مربع شکل بنا استوار شده است.بطورکلی پلان، شیوه آجرچینی خفته راسته در طاق‌نماها و فیلپوش‌ها و نماسازی گنبد در منطقه بی‌نظیر است.
مصالح: آجر- گچ- چوب- آهک
این بنا با شماره ثبت 1380/3 در فهرست آثار ملی قرار گرفته است.

عکس های دیگری از این مکان را در فوتوبلاگ ببینید.


21, 2007 11:50

 

سالوک

 

رشته كوه سالوك، به عنوان پارك ملي نام‌گذاري شده. با درختان ارس چند صدساله و بوته‌هاي گون با گل‌هاي الوان و بسيار معطر و ديگر مناظر جامعه گياهي- مرتعي، يكي از غني‌ترين و بهترين مراتع مشجر منطقه محسوب مي‌گردد كه در خراسان منحصر به‌فرد است.
”غار گمنامان“ سالوك در جنوب روستاي رختيان (34 كيلومتري جنوب بجنورد) با يكساعت پياده روي از جذبه خاصي براي كوه‌نوردان برخوردار است.
عکس‌های زیبایی از منطقه سالوک ، هم‌شهری خوبم آقای رضا ایرج فرستادند که در فوتوبلاگ می‌توانید ببینید.

همین‌طور دو ویدئوی کوتاه از منطقه حفاظت شده سالوک که قبلن هم در اینجا گذاشتم رو می‌توانید ببینید.

ویدئوی شماره یک

ویدئوی شماره دو


8, 2007 11:34

 

چهارشنبه بازار

 

چهارشنبه بازار, خیابانی است در بجنورد که از فلکه شهید شروع می شود و به پای توپ ختم می شود. این خیابان از قدیم محل خرید روستائیان و همینطور ترکمن های منطقه جرگلان بوده و هست. در چهارشنبه بازار بییشتر مغازه ها مختص روستائیان است و خریداران آنها روستائیانی هستند که برای تهیه مایحتاج خود به شهر می آیند, شامل پارچه فروشی- پوشاک - کفش – آبنبات و فرش فروشی هایی که قالیچه و پشتی های ترکمنی می فروشند . این خیابان به دلیل اینکه محل خرید روستائیان است رنگ و رو و بافت روستایی دارد. در چهارشنبه بازار کاروانسراهای قدیمی وجود دارد که الان متروکه و یا انبار مغازه ها می باشند.
عکس هایی از چهارشنبه بازار را در اینجا می توانید ببینید.


30, 2006 01:19

 

بازنشستگی / علی اکبر سراج اکبری

 

روزگاری ما جوان بودیم و حالی داشتیم
صورت عاری از چروک و خط و خالی داشتیم
با حقوق کارمندی تا مجرد بوده ایم
در خیال و وهم خود فکر عیالی داشتیم
هم نفس پیدا شد و امروز و فردا سال شد
سال بعد از جیغ بچه قیل و قالی داشتیم
بهر ثبت نام لیلا و نقی در مدرسه
گشت شهریه گران و نق و نالی داشتیم
تا حقوق کارمندی با تورم جفت شد
بهر خرج روزمره جیب خالی داشتیم
بچه ها کم کم به دانشگاهها راهی شدند
با نداری فکر تحصیلات عالی داشتیم
با ته دیگ آشنا شد پهنه کفگیرمان
گرچه ته دیگی نبود و دیگ خالی داشتیم
تا نوه پیدا شد و لبخند زد , ما بهر او
حسرت یک بستنی پرتقالی داشتیم
رفت فرش زیر پا در راه تحصیل پسر
حسرت با زن نشستن روی قالی داشتیم
این زمان آوا برآمد هان دگر پرواز کن
چون نظر کردیم آنک نیمه بالی داشتیم
گر حقوق کارمندی بهر ما یک بال بود
نصف کردند و تو خود دیدی چه حالی داشتیم
ما ز ِ دولت بهر پیری چشم یاری داشتیم
همقطاران, خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.


1, 2006 08:35

 

یاداولسن

 

آقای علی اکبر سراج اکبری منتقد اجتماعی که مقالاتی بصورت طنز اجتماعی در ستون «گفتگو» روزنامه نسیم خراسان» می نویسند. ایشان با شوخ طبعی خاصی که در گویششان وجود دارد  و نگاه تیزشان به مسائل اجتماعی بسیاری از مسائل و مشکلات جامعه را  در قالب طنز اجتماعی بیان می کنند.
آقای اکبری معتقد هستند که زبان ترکی بجنوردی  به مرور رو به فراموشی می گذارد و علت سرودن این شعر به زبان محاوره بجنوردی  زنده نگه داشتن این زبان است.
 ایشان گفتند: رادیو بجنورد به زبان های کرمانجی و ترکمنی برنامه دارد ولی به زبان ترکی که زبان اصلی بجنورد است برنامه ای ندارد و در این مورد بارها به رادیو بجنورد اعتراض کردند.

از آقای سراج اکبری که این شعر زیبا را سرودن و از این که این شعر باارزش را در اختیار این حقیر قرار دادند تا با گذاشتن در سایت مورد استفاده همشهری ها و هموطنانم قرار بگیرد, سپاسگزارم.
با آرزوی موفقیت و سلامتی برایشان.


علی اکبر : سراج اکبری

یاداولسن (به زبان ترکی با لهجه بجنوردی)

١
يادِمدَه دِ قولَََّهّ كَمان اَلِمدَه
قِرمِز كَمَربَند باغلِئ دِه بِِلِمدَه
چاغالِق قوَّّتِه اِكِّه ديزِمدَه
سَرچه قوُشِنگ دالِسِنََّن چاپَردِم)
شاخَه لَرِنگ لايِنََّن داش آتَردِم


(به یاد دارم روزگاری را با تیر کمانی دردست وکمر بند قرمز رنگی برکمر وقدرت قوت وچابکی کودکی بر زانوانم که به دنبال گنجشگها میدویدم واز لابه لای شاخه هابه سویشان سنگ میپراندم


آيدِنلِق گِئجَه لَه دامدَه ياتَردِي
گِئزِمِِزِ اُولدوزلَرَه آتَردِي
چاغالِغِنگ خِييالِنَه باتَردِي
تِئز قَرِّدِيي, يوخِمِزِه آلمَه دِي
حَيف اولسِن كِه چاغالِقدَه قالمَه دِي


وشبهای مهتاب را که بر پشت بام خانه قدیمی مان میخوابیدیم و چشمهایمان رابه ستاره ها میدوختیم وبه خیال کودکی فرو میرفتیم افسوس که این خواب و خیال کوتاه بود وبرف پیری زود بر سرمان نشست وچه حیف شد که در روزگار کودکی تبدیل به خاطره شد


٣
قار ياغَندَه چاغالَر چِن تويِدِه
اَلدَه دَستكَش, اَنگلَردَه پالتويِدِه
بارو يوخ هَر نَه بارِدِه شُويِده
قار اِيچِندَه جِئيران تَكِن چاپَردِيي
گُلَّه قَيِرتَردِيي قاردَن آتَردِيي


هنگامی که برف میبارید برای بچه ها حال وهوای جشن عروسی تداعی میشد . دستکشی در دست هایشان وپالتو بر تنشان و هست و نیستشان هرچه بود همان بود. روی برف مثل آهو میدویدیم وگلوله برفی میساختیم وبه طرف هم پرتاب میکردیم

شِئت قولِي خان چِئشمَه سِنَه گِدَ ردِيي
رفِئق لَرنَن اَل بِئرَ ردِيي,گَزَر دِيي
نَه بِير گِينلَه, بِير بِيرِ اِچِن اِئلَه ردِيي
جَوانلِغدَه ياخشِه گِینلَه گِئچِردِّّيي
تَمام قوُشلَرِه شو گِینلَه اِيچِردِّيي


به چشمه شط قلی خان میرفتیم ودست در دست هم میگشتیم چه روزهائی بود برای هم میمردیم . در نوجوانی روزهای خوبی گذراندیم وهر طور دوست داشتیم همانطور زندگی میکردیم

٥
دَبيرِستانِ هِمَّتهَ گِدَ ردِي
رَفئِق لَرِنگ اَرخَه سِنِه توتَردِي
مُدِيرلَردَن چوخلِه كِئتَی لَه يَردِی
گِئشدِه گِئدِه, خاطِرَه سِه يازِلدِه
هَر نَمَه توخِدِي, تَمام پوزِلدِه


به دبیرستان همت میرفتیم از دوستانمان حمایت میکردیم وبه همین جرم از مدیر کتک میخوردیم ولی خوشحال بودیم . گذشت ورفت و خاطراتش نوشته شد و هرچه بافتیم همه اش شکافته شد

٦
اِئز باشِِنِه تَيدَن مُدير وِرَردِه
شَنبِه گِینِه نُطق و خَطاب اِئدَ ردِه
باش قِسقَه اِئتماغَه دَستوُر بِئرَردِه
صِدارَتي تَكِن مُدير تاپِلمَس
اوجِركِه بِير دَبيرِستان آچِلمَس


مدیر موی سرش را از ته میتراشید. و روز شنبه اخطار میکرد که همه موهایشان را کوتاه کنند . مدیر قوی و مدبری مثل صدارتی پیدا نخواهد شد وهمچنین دبیرستانی مثل دبیرستان همت

٧
بِئش قارداشَه دوچَرخَي نَن گِدَ ردِي
سوُ اِيچِندَه بالِغ تَكِن اِيزَ ردِي
هَر نَمَه ي دِه بارو يُوخَه دِيزَ ردِي
بِئش قارداشِنگ اُ گینلَرِه قَه یِتمَس
اُ گِینلَرِنگ خاطِرَه لَرِه اِيتمَس


با دو چرخه به بش قارداش میرفتیم ودر آب مثل ماهی شنا میکردیم وبا بودونبود کنار می آمدیم آن روزهای بش قارداش بر نخواهد گشت وخاطرات آن روزها گم نخواهد شد

٨
بِئش قارداشِنگ داغِندَه سَس گَلَردِه
نورِز بُلبُل نَن سَس سَسَه بِئرَ ردِه)
دَردلِه اِيرَ يلَرِه دَوا اِئد ردِه
نورز سيمكَش تَكِن كِشِه دوغِلمَس
مَعرِفَتلِه اونِگ تَكِن گِرِلمَس


از کوههای بش قارداش صدا می آمد و پرندگان با نوروز صدا به صدا میدادند ودلهای دردمند را شفا میدادند مردی مثل نوروز سیمکش زائیده نخواهد شد ومرد با معرفتی مثل او دیده نخواهد شد

٩
اِيش قَرانَه اِكِّه قَرپوُز آلَردِي
رَفِق لَرنَن يولِه دَمَه بِئرَردِی
تَپَه یِه عِشقِنگ اِیستِنَه گِئدَ ردِي
اون دِرد آيِه آسمانََّن سالّلا نَندَه
گِيلَردِی بِيربِيرنَن قَرپوُزِه يَندِه


به قیمت سه ریال یک هندوانه میخریدیم وراه تپه عشق را در پیش میگرفتیم . وقتی ماه شب چهاردهم از آسمان آویزان میشد میخواندیم و میخندیدیم و هندوانه میخوردیم

١٠

لاوِه حاجي خان كمانچه وِرَ ندَه
كوچَه لَردَه سازِنِه قِزدِرَندَه
سازِنگ سَسِه جان اِيچِنَه دِيشَََندَه
عاشِقلَرِنگ يار يادِنَه سالَردِه
غَم و غُصَّه اِيرَ ي لَردَن آلَردِه


وقتی لاوه حاجی خان کمانچه میزد .ودر کوچه ها سازش را گرم میکرد .و صدای سازش در تارو پود جانها مینشست عاشقان را یاد یار می انداخت وغم از دلهای دردمندشان میگرفت

١١
توقََّر بَلَند پالتوسِِنِه گِييَردِه
هَر گِئجَه كوچَه لَردَه نِئي وِرَ ردِه
توقََّر عاشِقِدِه, يِكََّه گَزَردِه
سوُزلِه نِئِ هِئش وَخ يادلَردَن اولمَز
او جِر عاشِق هِئش وَخ دونيايَه گَلمَز


توقر پالتوی بلندش را می پوشید وهرشب در کوچه ها نی میزد توقر عاشقی شبگردو تنها بود سوزی که در صدای نی او بود هیچوقت فراموش نخواهد شد . وعاشقی اینچنین هیچ وقت به دنیا نخواهد آمد

١٢
بِئش قارداشدَه رَفِئق لَرنَن ياتماغِه
آيِنگ اون دِردِه سوُوِنَه باتماغِه
دَست فوروشِنگ عَسَل مَسكَه ساتماغِه
خِيالِمدَه يوخِه تَكِن قالِدِّه
روُزِگاردَن خوشلِغِه كِم آلِدِّه)


با دوستان در بش قارداش خوابیدن .فرو رفتن تصویر ماه شب چهاردهم در آب کره وعسل فروختن دستفروش در اول صبح .مثل خوابی در خیالم جاگرفته است .چه کسی خوشی را از روزگار ما گرفته است ؟

١٣
مَمِي كاكُل بِير نازَنين كِشِئي دِه
خَلقِنگ گيلدِرماغِه اونِنگ اِيشئيدِه
چارلي چاپلين مَن دَيئم قوم و خويشئيدِه
مَمي نِنگ سِئزلَرِه ياددَن چِخمَسدِه
اونِنگ رفِئق لَرِه فيلمَه باخمَسدِه


ممی کاکل مرد نازنینی بود .کارش به خنده واداشتن مردم بود من فکر میکنم از اقوام چارلی چاپلین بود حرفهای ممی فراموش نمی شد رفیقهای ممی هم نیازی نداشتند که به فیلم تماشا کنند

١٤
عَيدِنگ گينِه خِياباندَه خان توتماغ
بادبادَك و فِرفِره شوردَه ساتماغ
عَيِدلِغِه بِئرماغ اولَردَن آلماغ
بِزِنگ چِن بِير دونيايِ دِه خُدايلِغ
او گینلَرِه اِيستیَم اِئدِم گَدايلِق


خان گرفتن در روزهای عید . در خیابان . فروش بادبادک وفرفره در همان معرکه دادن عیدی به بادبادک وفرفره فروش. الحق که برای ما دنیائی بود دلم میخواهد آنروز ها را از این روزگار بد عهدو پیمان گدائی کنم

١٥
خان گِئزِنَه قَرَه عاينَك ورَ ردِه
اِكِّه اَلِنِه بِئلِندَه قويَردِه
طَمطَرانََّن يئرنََّن تورَردِه
يولدَن گِئچَنَه جَريمَه باغلَيردِه
يادِمدَدِه بير يول گِئچَن يِغلَيردِه


خان عینک سیاه به چشمش میزد و دو دستش را به کمر.. با طمطراق از جایش بلند میشد و رهگذران را جریمه میکرد یادم هست که یک رهگذر که داشت جریمه میشد گریه کرد !!!

١٦
عَيدَه ياخِن چِخارتَردِي اِئمِّزِه
عَیددَه گِييردِي تازَّه رَختلَرمِزِه
رَنگ و بَرَنگ, سَبز آبي سِه, قِرمِزِه
فاميل لَرِنگ گِئرماغِنَه گِدَردِي
عَيِدلِغ چِن اِِیشي لَرِه وِرَردِي


نزیک عید خانه تکانی میکردیم . وروزهای عید لباس تازه مان را میپو شیدیم رنگو وارنگ ، سبز و آبی ، و قرمز وبه دیدن فامیل ها میرفتیم البته با هدف وطمع گرفتن عیدی درب فامیلها را میزدیم

١٧
شاهِد باردِه بِئش قارداشِنگ داغ لَرِه
چِنارلَرِه, دَرَختلَرِه, باغلَرِه
آرامگانِنگ گُلدَستَه سِه, طاقلَرِه
ياخشِه روزگار بِئش قارداشدَه گِئشدِه
نَه بير گِینلَه او، داغ و داشدَه گِئشدِه


کوههای بش قارداش شاهد هستند چنارها ودرختها وباغهای هم . وگلدسته هاو طاقهای بش قارداش هم شهادت میدهند که در کوه ها وسنگهای وچشمه های بشقارداش چه روزگار خوشی به گذشته ها پیوست

١٨
سيزدَه بِدَردَه اَملاكَه گِدَردِي
ايش دَرَختِنگ آستِندَه فَرش سَرَردِی
دوست و رَفِق لَرِه اوردَه گِئرَردِي
سيزدَه بِدَر بِزلَرَه خوش گِئچردِه
اوگِين هَر چاغا قوُش تكِن اِيچَردِه


روز سیزده بدر به املاک میرفتیم (پشت آئینه خانه فعلی ) زیر ایش درخت فرش می انداختیم ودوستان و فامیل را آنجا می دیدیم سیزده بدر به ما خیلی خوش میگذشت در چنین روزی کودکان مثل پرنده ها میپریدند

١٩
مُحَرََّمدَه عاشوُرانِنگ گينِندَه
شِمر اوتِرَردِه آتِنِنگ زِينِندَه
خَنجَرِنَه اَل چَكَ ردِه قينِندَه
آقامِنگ قول اِیستِه سِنَه مينَردِم
شَبيه خانلِغِه يِخاردَن گِرَردِم


روز عاشورا در ماه محرم وقتی شمر روی زین اسبش مینشست و با دست خنجرش را که داخل غلاف بود نوازش میکرد روی شانه پدرم سوار میشدم و تعزیه خوانی را از بالا تماشا میکردم

٢٠
خِيابانلَردَه لافَتا گَزَ ردِه
فارسي تُركي قوشَردِه, دانِشَردِه دان
خَلق اونِنگ دانِشماغِنَه گِیلَردِه
هَميشَه اِيشِه آه و اَفسوسِدِه
آخِردَه دِئدِئلَن كِه جاسوُسِدِه

لافتا در خیابانها میگشت و در صحبت کردن فارسی و ترکی را قاطی میکرد ومردم به حرف زدنش میخندیدند همیشه کارش آه و افسوس بود بعد از مرگش میگفتند که لافتی جاسوس شوروی بوده است

٢١
روزَه لِقدَه اوَّل طَبِل وِرَ ندَه
سِه سِتارَه ساعَت زَنگَه دورَ ندَه
مؤمِن آدَملَه سَرِيَه تورَ ندَه
اوياتمَسدِلَن بِِزِه, قَهر اِئدَردِي
آتَه اَنَه يَه گينه زهر اِئدَردِي


در ماه رمضان وقتی طبل اول را میزدند و وقتی که ساعت سه ستاره زنگ میزد وموئمنین برای سحری بیدار میشدند پدر و مادرمان گاهی مارا بیدار نمیکردند وما قهر میکردیم وآن روز را به کامشان زهر !!

٢٢
دوست و رفِئق نَن بالِغَه گِئدَردِي
يِئل چِشمَه يَه يا قارلِغَه گِدَردِي
خِيال اِئد نامزَد بازلِغَه گِئدَردِي
بالِغ توتَردِي بِير عِشق و شوُرنَن
قَيِتَردِي آخشام اِئوه, زورنَن


با دوستان برای ماهی گیری به یئل چشمه یا قارلق میرفتیم خیال کن که برای نامزد بازی میرفتیم با عشق و علاقه وافری ماهیگیری میکردیم وشب به زور به خانه بر میگشتیم !!

٢٣
يادِش بِخِير, حَمّام بوزو قَيِرتماق
رودخانَه دَه پالچِق اَياغَه سِرتماغ
كَفتَرلَرِه توتماغ و بِئپَر اِتماغ
كَمَر كَمَر اوينَماغ لَه ياد اولسِن
آغاجنَن چولّی وِرماغ لَه ياد اولسِن


یادش به خیر خاکبازی های کودکی ( حمام بزو )وگل مالی کردن دست و پایمان در کنار رود خانه وگرفتن کبوترها وکشیدن شاهپرهایشان و کمر کمر بازی کردنها و الک دولک روزگار کودکی

٢٤
قيژِّلاندِه اِدماغ لَه يادش بِخِئير
قار اِيچِندَه يادماغلَه يادِش بِخِئير
قار اِيچِنَه باتماغلَه يادِش بِخئير
قاردن قَيِرتَردِي آدَم شالِنَن
دورندَه اوينَردِي قيل و قالِنَن


یادش بخیر سرسره بازی کردن روی برف ویخهای خیابانهای خلوت ودراز کش خوابیدن روی برف تازه باریده شب گذشته وفرو رفتن در برفها آدم برفی درست میکردیم با شالی در گردنش ود اطرافش با قیل و قال بازی میکردیم

٢٥
دائي مِزدَن اِكِّه قَران آلَردِي)
بَخشونِنگ گاری سِنَه چان چاپَردِي
خوشالِقدَن چوخ اَل و قول آتَردي
بَخشونِنگ بَستَني سِنِنگ مَزَّه سِه
بَهار تَموزدَه هَوانِنگ قزِّسِه


دو ریال از دائی مان میگرفتیم و تا گاری بخشو میدویدیم واز خوشحالی بال بال میزدیم هوای گرم تابستان ومزه بستنی بخشو!!

٢٦
دُرُشت مَشقِه لامپاينَن قورِّتَردِي
مَشقِمِز يانَردِه شویرِه يِرتَردِي
يا يانن يِئره بير آز گَچ سِرتَردِي
آموزِگار حُقََّه مِزِه دويَردِه
اونَّن سورَه پوستِمزِه سويَردِه


مشق درشت را روی چراغ لامپا خشک میکردیم مشقمان میسوخت همان جا را پاره میکردیم یا جای سوخته را گچ مالی میکردیم آموزگار به حقه ما پی میبرد و بعد از آن پوستمان را میکند !!

٢٧
بِير گِين مَنِه مدرَسَه دَه قويدِلَن
بِير آي سورَه مَدرَسَه دَن قوودلَن
اِئوه گَلدِم اِئوده مَنِه وِردِلَن
داشنَن وروُدِم كلََّه سِندِروُدِم
اِنتِفاضَه نِه مَن شُروع اِئدوُدِم


یکروز مرا در مدرسه گذاشتند یک ماه بعد از مدرسه بیرون کردند به خانه آمدم در خانه کتک خوردم با سنگ زده بودم وسر همکلاسی ام را شکسته بودم در واقع انتفاضه را من شروع کرده بودم !!!

٢٨
آخشام اِیستِه گِئدِي خَلِی خَلتَه یَه
اِئو اَئيَه سِه كِبريت چَكدِه پِلتَه يَه
اَنعامِِ مِزِه سالدِه بِير کُلتَه يَه
عشق و مُحَبَّت لَه بيلمَئم نَمُ اولدِه
هِی گِئچَه نجَه محبَّت لَه كَم اولدِه


اول شب برای مراسم چهارشنبه سوری به در خانه همسایه رفته بودیم صاحب خانه کبریت کشید و چراغش را روشن کرد و انعام مارا داخل یک کلاه گذاشت آنهمه عشق و محبتها نمیدانم چه شد ورفته رفته محبتها کم وکمتر شد

٢٩
قُلََّه كَمانََّن نِشانَه توتوُدِم
قوش قاشسِيدِه شيشَه نِه سِندِروُدِم
تااِزِمَه دويدِم داشِه آتوُدِم
بِير جام شيشَه سندِه, شِرِنگِلََّه دِه
سِلِّه قولاغِمدَه زِرنگِِّّلََّه دِه


با تیر کمان نشانه رفته بودم طوری که اگر گنجشک فرار میکرد و جا خالی میداد شیشه میشکست تا به خودم آمدم سنگ را رها کرده بودم شیشه پنجره صدائی کرد وشکست وبعد از آن صدای سیلی در گوش من طنین انداز شد

٣٠
كِئينَه يولدَن بِئش قارداشَه گِئدَ نده
دوچَرخَی نَن روُدخانَه دَن گِئچَندَه
يارِه يولدَه چِشمَه دَن سوُ اِيچَندَه
او گينلَردَه بيربيرنَن آز گِيلمَه دِي
نِعمَتلَرِنگ قدرِنِه هِئچ بِيلمَه دِي


وقتی که از راه کهنه به بش قارداش میرفتیم وبا دوچرخه از رود خانه میگذشتیم ودر نیمه راه آب از چشمه میخوردیمخیلی میخندیدیم ولی قدر نعمتها را نمی دانستیم

٣١
جوانلِغِنگ شَرابِنِه اِيچَردِی
قوشلَه تَكِن آسمانلَردَه اِيچَردِي)
بو دونيادَه بارو يوخدَن گِئچَردِي (بو
مَلَه قَه مِز خُمِنگ تَه يِنَه دَ يدِه يدي
خُمار قالدي, شَرابِمِز تِكَ ندِه


شراب جوانی را میخوردیم مثل پرنده ها درآسمان پرواز میکردیم از بودو نبود این دنیا میگذشتیم اما ملاقه ما به ته خم شراب خورد وخمار ماندیم و شرابمان تمام شد

٣٢
دَرَختِنگ شاخَه سِه قِرو توتَندَه
شيشَه لَه يَخلَيئه ردِه گِئجَه ياتَندَه
سوخ اََياغَه تِيكان تَكِن باتَندَه
حاجي نَنَم كُرسي يَه اوت سالَردِه
آخشامهَ چان كُرسي دَه اوت قالَردِه


وقتی روی شاخه های درختان شبنم برف مینشست وشیشه ها در هنگام خواب درشب یخ میبستند و سرما مثل خار در پا فرو میرفت مادرم در چاله کرسی آتش میریخت وتاشب آتش در کرسی دوام میاورد




بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

حافظ

این شعر را با صدای آقای سراج اکبری گوش کنید.


14, 2006 04:27

 

محیط زیست

 

در تاریخ سی تیر ماه آقای درویش مطلبی با عنوان « آنها كه در تشييع پيكر پاك «شاه‌كوه محلي» هم ديده نشدند!» نوشته بودند که در آن سوال کرده بودند چرا یحیی شاه کوه محلی (محیط بانی که در منطقه سالوک کشته شد) شهید محسوب نشده و در تشییع جنازه اش هیچ یک از مسئولان محیط زیست شرکت نکردند؟!
این سوال ذهن من را مشغول کرده بود و خیلی دوست داشتم مستقیمن از دکتر جوادی آن را بپرسم ولی فرصت دیدار با ایشان را پیدا نکردم ولی در سفرم به بجنورد دیداری با آقای « دکتر شهریاری» مدیر محیط زیست خراسان شمالی داشتم که این سوال ها را از ایشان پرسیدم.
با تشکر از دکتر شهریاری که فرصت این دیدار را به من دادند و به سوال ها پاسخ دادند.

در مورد شهید شناختن مهندس شاهکوه محلی, دکتر شهریاری فرمودند: از نظر ما ایشان شهید هستند ولی علت اینکه اجازه دفن ایشان در قطعه شهدا داده نشده , طبق ماده 7 مجلس باید کمیسیونی تشکیل شود و در این مورد تصمیم بگیرد که این کمیسیون هر دوماه یکبار تشکیل می شود و هنوز تشکیل نشده. دکتر شهریاری فرمودند محیط زیست پیگیر این مسئله است.
در مورد تشییع جنازه هم ایشان فرمودند: مجلس سوم آن شهید را محیط زیست خراسان شمالی برگزار کرده و در مراسم تدفین هم مدیر کل خراسان شمالی , گلستان و مازندران و دو نفر از سازمان کل محیط زیست کشور حضور داشته اند.

از دکتر شهریاری در مورد شکار غیر مجاز سوال کردم ایشان فرمودند: در 5 ماه گذشته روزانه یک شکارچی غیر مجاز دستگیر شده. مشکل اصلی محیط زیست اسلحه غیر مجاز است که وجود دارد و مشکل عدم همکاری قضات است. اسلحه ها را بطور دائم ضبط نمی کنند و بعد از مدت کوتاهی به شکارچی ها بازگردانده می شود.

دکتر شهریاری در مورد آلودگی محیط زیست در خراسان شمالی گفتند: خراسان شمالی هم مانند استان های شمالی مشکل دفع زباله دارند و این معضلی است برای محیط زیست.

منطقه حفاظت شده سالوک ( بین بجنورد و اسفراین واقع شده) که شهید شاهکوه محلی جانش را در راه حفظ حیات وحش آن گذاشت, منطقه بسیار زیبایی است . از دکترشهریاری سوال کردم آیا در نظر ندارند در این منطقه بخشی را بصورت پارک جنگلی برای بازدید عموم درست کنند. ایشان فرمودند در حال حاضر کسانی که تمایل دارند از این منطقه حفاظت شده دیدن کنند می توانند با هماهنگی با محیط زیست و صدور مجوز عبور به آنجا بروند و از مهمانسرای آنجا هم استفاده کنند (البته در مقابل پرداخت هزینه:)

دکتر شهریاری در مورد ویژگی محیط زیست خراسان شمالی فرمودند: یکی از ویژگی های محیط زیست خراسان شمالی این است که می توان محیط زیست اروپا و امریکا را در یک ساعت در خراسان شمالی دید.
44 قلاده یوزپلنگ در ایران وجود دارد که 9 قلاده از آن در منطقه جاجرم وجود دارد.

دکتر شهریاری فیلمی از محیط زیست در اختیارم قرار دادند که بخش بسیار کوتاهی از منطقه سالوک را انتخاب کردم به یاد شهید مهندس شاهکوه محلی که در این منطقه شهید شد در اینجا می گذارم.

بخش دوم ویدئوی منطقه سالوک را هم اینجا ببینید.


8, 2006 05:06

 

موفقیت یک دختر بجنوردی

 

مهیا قدوسی 15 سال پیش همراه خانواده اش به استرالیا مهاجرت کرد .او ضمن فعالیت های فوق برنامه ای و کمک به انجمنها وموئسسات خیریه مختلف در روز استرالیا بعنوان شهروند جوان سال 2006 محل سکونتش انتخاب وبه دریافت جوایزو تقدیر نامه های متعدد نائل گردید.
مهیا در جوار تلاشهای فوق برنامه ای موفق به دریافت جوایز متعدد در درس ودر سن 16 سالگی بعنوان شاگرد اول دختر سال 2005 انتخاب ودر رشته پزشکی دانشگاه

James Cook University
موفق به پذیرش شد. ضمن تبریک به خانواده محترم قدوسی و آرزوی موفقیت برای مهیای عزیز جهت اشنائی با فعالیت ها ی ایشان می توانید با سرچ مهیا قدوسی در گوگول بخوانید


30, 2006 11:16

 

ویدئوی شماره دو از موسیقی مقامی بجنورد

 



26, 2006 11:25

 

موسیقی مقامی خراسان شمالی/2

 






حسین ببی- دایره زن -از هشت سالگی دایره می زده و از روی نت کار می کرده. با مرحوم «حسن وداد» که ویولن زن بودند, همکاری داشتند.

آقای ببی پیرمرد ریزه نقش و مهربان با سادگی و صمیمت گفتند: من برای اینکه با مرحوم« وداد» کار کنم مجبور شدم با تمام بی سوادیم نت یاد بگیرم. دو سال طول کشید که نت یاد گرفتم . و الان حدود 50 ساله با آقای آبچوری همکاری می کنم و در همه جشنواره ها و برنامه ها همراه ایشان هستم.

عیسی قلی پور- 64 ساله. از دوازده سالگی دوتار کار کرده و از شانزده سالگی در مجالس و جشنواره ها شرکت کرده. از ایشان در مورد استادشان سوال شد, گفتند: ما چهار نسل بخشی بودیم و نسل اندر نسل دوتار کار کرده و می خواندیم ولی با همه این ها استاد بزرگوارم مرحوم« حسن یزدانی» معروف به ( حسن بخشو) بود. آقای قلی پور خواننده و دوتار زن گروه هستند.


21, 2006 11:35

 

موسیقی مقامی خراسان شمالی/1

 


در سفرم به بجنورد دیداری داشتم با اساتید موسیقی مقامی .
آقایان: علی یزدانی( آبچوری) قوشمه زن
حسین ببی دایره زن
عیسی قلی پور دوتارزن و خواننده

این اساتید علاوه بر شهرت در منطقه خراسان شمالی در سطح کشور هم معروف هستند و در جشنواره های مختلف کشور همیشه شرکت دارند.
فیلمی از این دیدار تهیه کردم که کلیپ های خیلی کوتاهی از آن را در چند نوبت در اینجا می گذارم.

علی یزدانی معروف به آبچوری- هفتاد و پنج سال سن - از سن یازده سالگی قوشمه کار کرده و تنها استاد ایشان برادر بزرگترشان بودند.
آقای آبچوری معتقد بودند, لازمه هرکاری علاقه و استعداد است و پشتکار ایشان باعث یادگیری قوشمه شده و در این زمینه ایشان استعداد خاصی داشتند که با وجود هفتادو پنج سال سن از چنان مهارت و قدرتی برخوردار هستند که ساعت ها می توانند بدون استراحت قوشمه بنوازند.
ساز قوشمه از نوع سازهای بادی است . ایشان با تنفس از راه بینی به مدت طولانی در درون قوشمه می دمند و با نوای دلنشین آن باعث لذت و شادی مستمعین می شوند.
آخرین جشنواره که شرکت کردند , سال گذشته در سلیمانیه عراق بوده.

جنس قوشمه از استخوان شاهین (قره قوش به زبان محلی) است و دهنه آن قبلن از جنس نی ولی امروزه از فلز است.

بخشی از آوای دلنشین قوشمهِ آقای آبچوری را ببینید و بشنوید.


6, 2006 11:10

 

آواز و دوتار عیسی قلی پور

 


تقدیم به همه عزیزانی که به این هنرمندان کمک کردند.
عیسی قلی پور بیمار است برایش دعا کنید.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

معرفی یک همشهری موفق
پارک پردیسان باباامان
ضرب‌المثل‌های ترکی بجنوردی
آقای احسان حصاری
آرامگاه باغ‌مزار گرمه / قدمت هفت هجری
سالوک
چهارشنبه بازار
بازنشستگی / علی اکبر سراج اکبری
یاداولسن
محیط زیست

Archives

2007
2007
2007
2007
2007
2007
2006
2006
2006
2006
2006
2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []