صداقت- درستی - اعتماد عمومی و احترام متقابل , از خصیصههای بارز بجنوردیها در گذشته بود. از اینکه عرض میکنم بجنورد و بجنوردیها, برای اینکه در آن زمان جايی را ندیده بودم.
با تشكر از همشهري خوبم كه مطلب زير را با ايميل برايم فرستادند.
مشاغلی که در بجنورد رایج و در اواخر نسل پدرانمان و اوایل نسل ما نفسهای اخر را میکشیدند و سپس کمرنگتر و یا با همان اسم, ولی با عملکرد جداگانه خاموش و یا به فراموشی سپرده شدن, بد نيست اشاره ای داشته باشیم .
باشد که با تکمیل ان تصویر کاملی از مشاغل و راه روش امرار معاش نسل بسیار نزدیک بخودمان باشیم. البته ناگفته نماند بعضی از انان هم اکنون بشکل دیگر و توسعه یافتهای ادامه و مشاغل جدید دیگر نیز بوجود امده که از صحبت ما خارج است. مشاغلی که بشکلی فکر کنم در بجنورد بفراموشی سپرده شده را میتوان به دو نوع تفکیک کرد:
مطلب زير را يكي از همشهريان عزيز با ايميل فرستادند كه خواندنش خالي از لطف نيست.
اولین کارخانهي نوشابهسازی در دو دهنه مغازه واقع در خیابان بشقارداش کمی بالاتر از کوچه شترخانه راهاندازی شد و دونوع نوشابه گاز دار, یکی بیرنگ بنام ”لیموناد” که گاهی ”لیمولاد” هم تلفظ میکردیم , بهقیمت دو ریال و دیگری ”سینال” به رنگ (آيس تی) قهوهای بسیار کمرنگ بقیمت سه ریال. مقدار گاز محلول بمراتب بیشتر از نوشابههای گازدار کنونی بود. نوجوانان وجوانان بعلت عدم امکانات تفریحی از هر وسیلهای بنوعی ابزار وامکانات تفریح و شادی برای خود تهیه میکردند, لذا یک نوع بازی نوشابه باز کنی رایج شد, بدین شکل که دو حریف هر کدام یک شیشه نوشابه در دست گرفته ودو تشتک سر نوشابه را به حالت قلاب بیکدیگر قرارداده وبا کشیدن آنها یکی از تشتکها جدا شده و با باز شدن آن بازنده بازی مشخص و موظف به پرداخت بهای هر دو نوشابه میشد و تماشاچیان نیز اغلب بیبهره نبودند و نوشابههايی که باز شده بود به آنان میدادند و هر کدام چند قلپی میخوردن آن زمانها دهنی خوردن و یا از بطری نخوردن زیاد رایج نبود و غير بهداشتي هم نبود چون تمام بچه های مردنی آن موقع مرده بودند و انانی که باقي مانده بودند کاملا مصونیت داشتند و ضد ضربه شده بودند. طول عمر نوشابه های لیموناد -سینال زیاد نبود که با ورود کانادادرای وفانتا و سپس کوکاکلا و پپسی کولا, اجبارن نوشابههای ساخت بجنورد از رده خارج شد.
حسینه ی جاجرمی در خیابان طالقانی شرقی تبدیل به موزه شده. این بنای قدیمی که از معماری بی نظیری برخوردار است با اتاق های فراوان از دو طبقه تشکیل شده در طبقه ی بالا سفره خانه ی سنتی دایر است و در پایین محل فروش صنایع دستی بجنورد از قبیل : چارق (نوعی پاپوش دست دوز چرم) گلیم و قالیچه - لباس محلی بجنوردی و ... دیدن این موزه خالی از لطف نیست.
کتاب دوم آقای مهرداد صدقی با نام " مغز نوشته های یک جنین" منتشر شد . این کتاب طنز از زبان یک جنین نوشته شده .
آقای صدقی در مقدمه ی کتاب نوشتند:
" اولاً وقتی می شود کتابی را به کودکی که هنوز زاده نشده تقدیم کرد, پس کودکی هم که هنوز زاده نشده می تواند کتابی بنویسد!
دوماً, دوست دارم این کتاب را به کسانی که دوست شان دارم تقدیم کنم اما می ترسم آنها با خواندنکتاب شاکی شوند و بگویند " مگر چه هیزم تری به تو فروخته ایم که در حق ما چنین کاری کردی؟!" از طرف دیگر می ترسم اگر به کسانی که دوستشان ندارم تقدیم کنم, از خواندن کتاب خوششان بیاید و خوشحال شوند و تیرم حسابی به سنگ بخورد.
بنابراین, برای این که نه سیخ بسوزد و نه کباب, کتاب را به آنهایی تقدیم می کنم که هیچ گاه حق حیات پیدا نکردند و توسط آنهایی که وجود دارند, حق شان خورده شد!"
کتاب سوم ایشان هم به زودی منتشر می شود.
***
آقای مهرداد صدقی؛ همشهری جوانمان مجموعه طنزهایشا ن را در کتابی به نام "نقطه ته خط" منتشر کردند.
آقای صدقی، قبلن در چندین جشنواره طنز مقامهایی کسب کرده بودند و در جشنوارهی "طنز نیروزا" با طنز "یک داستان آبکی" مقام اول جشنواره را بدست آوردند و اینک قسمتی از طنزهایشان را منتشر کردند.
خانم رویا صدر (طنزنویس و وبلاگ نویس) در مقدمه این کتاب نوشتند:
"از ویژگیهای ممتاز و مهم آثار صدقی را (که بخشی از آن در این مجموعه آمده است) برشمارم، در یک کلام، میتوانم به "بازی" (اعم از بازی زبانی یا غیر زبانی) برسم. صدقی، در آثار این مجموعه نشان میدهد که چگونه میتوان هر واژه و یا موضوعی را در سایه نگاه دوباره و متفاوت به آن دستمایه طنز قرار داد. در نظر او،سادهترین و ابتداییترین و پیش پا افتادهترین موضوعات هم میتوانند زوایایی عجیب و کشف ناشده داشته باشند که میتوان به تماشایش نشست و در این کشف، دیگران را نیز شریک کرد!"
یرای آقای مهرداد صدقی آرزوی موفقیتهای بیشتر دارم.
در روزنامه جام جم (شنبه 9 مهر- صفحه 8) مقالهای در مورد کتاب آقای صدقی نوشته شده.
در فیس بوک گروهی به نام "ترکی بجنوردی" وجود دارد که حدود سیصد نفر از همشهریهایمان در آن عضو هستند. چندی قبل مطلبی در باره اشکالات زبان فارسی بجنوردی در گروه نوشتم .
زبان ترکی بجنوردی به دلیل استفاده از کلمات فارسی از بکر بودن خارج شده و به مرور هم کمرنگ و کمرنگتر شده طوریکه نسل جدید کمتر به زبان ترکی صحبت میکنند و با آن آشنا هستند. همینطور فارس زبانان بجنوردی هم به دلیل وارد شدن کلمات ترکی در گویش فارسی و گاهن ترجمه ترکی به فارسی ،با مشکلاتی در گویش فارسی روبرو هستند.
از دوستانم در گروه ترکی بجنوردی خواستم تا کلمات و عبارات ترکی را که وارد زبان فارسی شده بنویسند.
این بحث مورد استقبال فراوان واقع شد و در عرض دو روز تعداد کامنتها به بیش از هزار رسید.
کلمات و عبارات جالبی نوشتند که بسیاری فراموش شده و بعضی هنوز هم مرسوم است.
این کلمات و عبارات برای ما نوستال هستند و یادآوری آنها جذاب و دوستداشتنی.
این کار که به همت دوستان بجنوردی انجام شد و نشانگر یک کارگروهی زیبا از طرف همشهریان خوبم بود، را با همان ترتیبی که در کامنتها آمده بود ، جمعآوری کردم و در اینجا میگذارم تا دیگر دوستان بجنوردی و کسانی که علاقهمند به زبان ترکی بجنوردی هستند از آنها استفاده کنند.
از دوستانی که به این صفحه سر میزنند و از این کلمات استفاده میکنند خواهش میکنم رسم امانتداری را حفظ کنند و کپی رایت این کلمات که متعلق به دوستانی است که اسامی آنها در زیر همان صفحه آمده و سایت شیندخت را رعایت کنند.
در بجنورد با مسائل و مشکلات شهری زیادی روبرو میشویم که متاسفانه در طول شش سال مرکز استان شدن هم این مشلات رفع نشده است . برای من که ساکن بجنورد نیستم , در هرسفرم به بجنورد , این مشکلات بیشتر به چشم میخورد. شاید همشهریان ساکن بجنورد به طریقی با آنها کنار آمدهاند وعادت کردهاند.
در این سفر فرصتی پیش آمد تا دیداری با آقای مهندس امانی عضو شورای شهر داشته باشم و چند سوال که مدنظر داشتم از ایشان بپرسم.
با تشکر از آقای امانی برای قرار این دیدار.
برداشتهایی از گفتگویمان را بصورت گزارشی تهیه کردم که در زیر میخوانید. اشکالاتی اگر در این گزارش وجود دارد به دلیل ضعف نگارش بنده است, به بزرگواری خودتان ببخشید.
در هرسفرم به بجنورد تغییراتی را در آنجا حس میکنم. این تغییرات بیشتر تخریب گذشتهها و خاطراتی است که از بجنورد داشتم و خیابانها و ساختمانهای جدیدی که جای آنها ساخته شده و چهره بجنورد را روزبهروز برای من غریبهتر میکند.
در یک روز جمعه از خیابانهای خلوت بجنورد عکسهایی به یادگار گرفتم. برای ثبت جاهایی که از گذشته باقی مانده و هنوز تخریب نشدهاند و هم برای دوستانی که سالهاست از بجنورد دور هستند و دلتنگ خیابانهای بجنورد.
گردش من از ورودی شهر از سمت غرب به طرف شمال و سپس شرق بجنورد است.
رهآورد من را از سفرم به بجنورد بپذیرید.
احسان خوشنویس، شاگرد دورانیست که گویی نبضی ماندگار دارد............
بجنوردعزیزمان مفاخر و مشاهیر باارزشی دارد که برای نسلهای گذشته شناخته شده هستند ولی اینکه نسل جدید چقدر در مورد مشاهیر بجنورد میدانند و میشناسند جای سوال دارد. ارزش قائل شدن برای گذشته و تاریخ زادگاهمان و شناخت کسانی که برای رشد و پیشرفت بجنورد تلاش کردند و شاید بسیاری از ما در باره آنها نمیدانیم و یا کم میدانیم, از وظایف ما بخصوص نسل جوان ماست.
ولی جوانانی هستند که با علاقه و تلاش در مورد تاریخ بجنورد تحقیق و برای معرفی و شناخت بیشتر اجدادشان تلاش میکنند.
عید امسال, افتخار آشنایی با آقای " احسان خوشنویس " را پیدا کردم. ایشان در مورد شجرهنامه خانوادگی خودشان وخانوادههای قدیمی بجنورد اطلاعات بسیار دقیقی داشتند.علاقه و دقت ایشان در این زمینه برای من قابل تقدیر و احترام بود.
در دیداری صمیمانه با آقای احسان خوشنویس و خانواده محترمشان در مورد فعالیتهای این خانواده محترم و اجدادشان در بجنورد اطلاعاتی بدست آوردم که برای شناخت و آشنایی بیشتر با این خانواده قدیمی در اینجا مینویسم. ولی به دلیل تلاش و زحمات آقای احسان خوشنویس در راستای معرفی مشاهیرومفاخر بجنورد واجداد بزرگوارشان ابتدا با معرفی ایشان شروع میکنم.
کاروانسرای سردار+ نمایشگاه صنایعدستی در باباامان و...
در یک روز بهاری برای نشان دادن خیابانهای بجنورد به دوستم قدسی، از خانه پدری ( خیابان قیام جنوبی) پیاده ، خیابانهای بجنورد را دور زدیم .( از قیام به طرف خیابان فردوسی- میدان کارگر- خیابان شهید- خیابان طالقانی- خیابان هفده شهریور – میدان کارگر و قیام)
در مسیر پیادهروی در خیابان شهید به کاروانسرای قدیمی سردار رسیدیم و در آنجا با آقای حاج رضا مرغزار که در این کاروانسرای قدیمی آهنگری دارند، صحبت کردیم.
آقای سراج اکبری مجموعه اشعار ترکی خود را در کتابی با عنوان " یاد اولسن" چاپ کردند. شعر زیبای "خاتن قیامت" از این کتاب است.
با تشکر از آقای سراج برای ارسال این شعر .
در گشت و گذارم در کوچههای قدیمی بجنورد, از کوچه جواهری ماه به کوچه حمام نور, کوچه بنبستی بود که در انتهای کوچه خانه قدیمی جلب توجه کرد. نزدیک خانه قدیمی رفتم تا عکس بیاندازم آقای جوانی که سرایدار آنجا بود رسید و اجازه داد وارد خانه شوم. به گفته ایشان, آن خانه قدیمی" حسینیه مرتضوی" نام داشت که مخروبه شده و قرار است از طرف سازمان اوقاف تخریب و بازسازی شود.
معمولن در این بخش از سایت در مورد بجنورد مینویسم، اینبار در مورد همسایه نزدیک و هم استانیمان، شیروان مینویسم بهدلیل درد مشترک و مشکلاتی که بجنورد هم بهنوعی بیتاثیر از آن نیست . امید که دوستان و همشهریانی که اینجا را میخوانند برای این درد مشترک درمانی پیدا کنند ،درمانی برای مظلومیت شهرهای خراسان شمالی که سالها در حاشیه خراسان بزرگ و مشهد قرار داشتند و در این پنج سال که خود تحت عنوان "خراسان شمالی" بهظاهر استان مستقلی شده ولی در باطن فرق چندانی نکرده.شاید این درد که با زبان دوست عزیز "خانم حمیرا ستارزاده" عنوان شده درد بسیاری از همشهریهای بجنوردی و هم استانیهایمان مانند: اسفراین و آشخانه و گرمه و جاجرم و مانه و سملقان و ... باشد.
پس بیتوجه از این دردنامه نگذریم.
با تشکر از خانم حمیرا ستارزاده برای ایمیل خوبی که فرستادند و به امید موفقیتشان.
در فرهنگ دهخدا لوطيگري به معناي جوانمردي و بخشندگي و آزادگي آمده است.لوطي هاي واقعي، ريشه در فرهنگ ما دارند.
در سمت راست خيابان طالقاني شرقي، نرسيده به فلكه شهيد ( ششم بهمن سابق) دو دهنه مغازه لبنيات فروشي بود كه هنگام گذر از آنجا بوي شير تازه و پنير و كره محلي و سرشير (قيماق) توجه هر رهگذر را به سوي مغازه جلب ميكرد و اگر به داخل مغازه نگاهي ميانداختيد تابلو بزرگي روبروي مغازه نصب بود كه در آن، اين شعر نوشته شده بود:
بشنو ز ممي رفيق دلبند --------- اندوه زمانه هيچ مپسند
صبحانه بنوش شير سالم ------- با خرمي و خوشي و لبخند
نوزدهم مردادماه مصادف بود با پنجمين سالگرد تاسيس خراسان شمالي با مركزيت بجنورد. بههمين مناسبت پيادهروي عمومي به مسافت پنج كيلومتر از روبروي بيمارستان تامين اجتماعي بجنورد تا بشقارداش برگزار شد كه از ساعت پنج وسي دقيقه صبح شروع و پس از رسيدن به بشقارداش با برنامههاي متنوع كه ترتيب داده بودن شامل( سخنراني- اجراي موسيقي مقامي - رقص بجنوردي و قرعهكشي بين حاضران براي اهداي جايزه و ... تا ساعت ده صبح طول كشيد.
عكسهايي از اين مراسم تهيه كردم ولي به دليل تعطيل بودن سايت با تاخير آنها را اينجا ميگذارم.